پرش به محتوای اصلی

چرا شاه نتوانست به اهدافش برسد؟

پاسخ

شاه و آمریکا دنبال مدرن کردن ایران بودند هم‌نظر بودند بر این سیاست ولی سر شیوهٔ مدرنیزاسیون تا قبل از نیکسون توافق نداشتند با هم. شاه توجهش به قدرت نظامی بود، پول زیادی بود. جش به قدرت نظامی بود، پول زیادی خرجه اونجا می‌کرد. آمریکایی‌ها ایده‌شان بیشتر زیر ساخت‌ها و این‌ها بود. نیکسون در آمریکایی که جنگ ویتنام ضعیفش کرده او این‌ها باید به قدرت‌های منطقه‌ای بها می‌داد. می‌گه که وقتی مکزیک رفتم دیدن شاه. دیگه در روزگاری که هر دو از قدرت افتادند شاه عواخر عمرشم هست. می‌گه شاه به من می‌گفت که من نمی‌توانم رو آمریکایا حساب کنم. من از این طرف درگیر انقلابم. اینا از اون بر آدم‌های درجه دو سه‌شون را می‌فرستند دیدن خومینی. می‌گه انگار آمریکا آماده است که با هر دولتی بعد از من کار بکنه، که مشخص است که این حرف می‌زنه چون انتظارش چیز دیگری بوده دیگه. و نیکسونم می‌گه بله بود رییس‌جمهرهای بعد از من باید پشت متحدین شون وای می‌ستدن و این حرف‌ها، و تحرفی که نیکسون می‌گه خیلی جالبه می‌گه کاری کاری که آمریکا کرد خطرناک بود به خاطر اینکه نشون داد دوستی با آمریکا می‌تونه کار خطرند. یعنی نیکسون یه نگاه اینطوری هم دارد به ماجرا و به رفتاری که با شاه شد. شاه تونست با نیکسون کاری را پیش ببرد که با رییس‌جمهرهای قبلی نتونسته بود. همه چی اینجا جور شد که بشه دست شاه پر بود، خودش قوی بود، مجرب بود، طرف معاملش آماده بود، هم‌نظر بود، آرایش جنگ سردی دنیا مناسب بود برای این کار در منطقه خلای قدرتی درزد شد بعد رفتن بریتانیا، شاه رسید به آن چیزی که می‌خواست، درآمد نفس. بسید به آن چیزی که می‌خواست: درآمد نفتی هم زیاد بود چک سفیدی هم گرفت برای اینکه هر چقدر سلاحی می‌خواد بتونه بخره، اما... ای بسا که چیزی را بخواهیم و بر آمو خوب نباشه دیگه، آن چیزی را که می‌خواست به نظر می‌رسه که براش خوب نبود. و این باعث می‌شود آدم فکر کنه: اگر نیکسون رایس‌جمهور نمی‌شد و این همکاری عالی شکل نمی‌گرفت و شاهر چی می‌خواست نمی‌تونست بگیره و موفق... می‌توانست بگیره و موفق نمی‌شد همراهی و همکاری آمریکا را جلب بکند، آیا حکومتش دوام بیشتری نمی‌داشت؟ آیا رشد ایران در مسیر توسعه متداوم‌تر و طولانی‌تر نمی‌شد؟ خیلی سوال‌های عجیب و جالبی این آشاه، زمامدار توسعه‌گرایی بود دنبال توسعه و رشد و قدرت ایران بود براشم ته داشت، فکر داشت. براشم ترخ داشت، فکر داشت و مدتها ابزارش و امکاناتش را نداشت که اجرا بکنه، یا پول نداشت، یا جدی نمی‌گرفتنش، یا متحد قوی نداشت. تا اینکه یه روزی رسید که همه این‌ها را داشت، پول داشت، متحد قوی داشت، گوش شنوایی داشت که حاضر بود سیاست‌های منطقه‌اش را بر اساس دید شاه ایران تنظیم کنه، ولی دقیقاً همونجایی که به نظر می‌رسید همه چی درست شده و شاه دونسته برای اجرا بکنه. و شاه دونسته برای اجرای طرح و فکرش متحدین قدرتمند پیدا کند، همانجا شد شروع مسیر سرپایینی رفتنش.

پخش از این قسمت