داستان عصر طلایی هلند
1:11:23

رضاشاه، پادشاهی بدون قبیله و بدون جنگ و خونریزی.
پادشاهی مستبد که هویت ملی رو ساخت و ایران رو عوض کرد.
متن: آرش بهشتی، علی بندری | ویدیو و صدا: نیما خالدیکیا
برای دیدن ویدیوی این اپیزود اگر ایران هستید ویپیان بزنید و روی لینک زیر کلیک کنید
منابع:
خلیلی خو، محمدرضا، توسعه و نوسازی ایران در دوره رضاشاه، تهران: انتشارات مرکز نشر دانشگاهی(واحد شهید بهشتی)، 1373.
شمیم، علی اصغر؛ ایران در دوره سلطنت قاجار؛ تهران: موسسه انتشارات مدبر؛ [ بی تا].
آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب؛ ترجمه احمد گل محمدی، محمد ابراهیم فتاحی؛ تهران: نشر نی، 1381
.آفاری، ژانت، انقلاب مشروطه ایران، ترجمه رضا رضایی، تهران: نشر بیستون؛ 1385
امیر اسمی، کامبیز؛ بررسی قرارداد 1919 با تکیه بر نقش مخالفان قرارداد؛ فصلنامه تاریخ نو؛ شماره دوازدهم، پاییز 1394
توتکار، حجت، پرویش، محسن، مواضع علماء در برابر کودتای سوم اسفند 1299 هجری شمسی، مطالعات تاریخ اسلام، شماره 12، بهار 1391
تقوی، سید مصطفی، تأملی در کودتای 7311 ،تاریخ معاصر ایران، شماره 82 ، زمستان 1383
فوران، جان؛ مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا پس از انقلاب اسلامی؛ ترجمه احمد تدین؛ تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا؛ 1380
عشقی، میرزاده، جمهوری نامه، https://ganjoor.net/eshghi/jomhoori
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
در دورهی رضاشاه انحصار آموزش از روحانیت گرفته شد، سال 1304 که آغاز سلسلهی پهلوی تا سال بیست، سالی ده درصد تقریباً به تعداد کسانی که میرفتند مدارس جدید اضافه شد.
کرایه حملهبار اول سی درصد افتاد چهل درصد افتاد هفتاد و پنج درصد هشتاد درصد بین همین دورهای که رضا شاه پادشاه اداره میکند کرایه حملهبار آمد پایین چون اعتبار بخشهای مختلف کشور با هم برقرار شد جا به جای نسبتاً بهتر و سریعتر شد نسبت به قبل، ارزانتر از قبل شد و از همه مهمتر که امن شد، هم جا به جای کالا هم جا به جای انسان، و این خوب یک قدم بسیار لازمی بود برای اینکه ایران بخواهد از عقبماندگی خارج شود. این گامهای اولیه که برداشته شد، یکخورده شرایط آمادهتر شد برای توسعه، در واقع دولت شد حالا موتور توسعه.
رضاخان سردار سپه ولی از اینجا دیگر میشود رضاشاه پهلوی. اسم پهلوی از کجا آمد؟ فامیلی رضاشاه بود ولی تا آن وقت در واقع آدمها فامیلی نداشتند، با لقب شناخته میشدند... کردند که فامیلی پهلوی را بردارند برای رضاخان، که اسم یکی از زبانهای ایران باستان هم بوده، ایشان قبول میکنند، دستور هم میکنند که خب هر کسی فامیلی مشابه با پادشاه من دارد باید فامیلیاش را عوض کند... و تفاوت از همین جا شروع میکند چشمگیر شدن. اگر که ما گفتیم قاجارها خودکامگانی بودند که ابزار خودکامگی نداشتند. رضاشاه هم خودکامگی بود هم ابزارش را فراهم کرد، یعنی در واقع هم هوش شد که بفهمد که ابزار میخواهد خودکامه هم بخواهی باشی، امکانات لازم داری، و هم ارزش شد که این امکانات را فراهم بکند.
ایران خیلی عوض شده حتما در دوره رضا شاه، حتما کسی که در زندگی خودش ایران قبل از رضا شاه و بعد از رضا شاه را دیده باشد، تفاوت شگفتانگیزی دیده، هم از نظر ساختمان و راه و پل و جاده و کارخانه و هم از نظر قدرت پیدا کردن دولت، از اینکه از آن حالت ممالک محروسهی ایران خارج شود، شبیهتر شود به دولت ایران، به کشور ایران. و در این مسیری که رضا شاه میرود، درآمد نفت بسیار کمک زیادی به او میکند. با اینکه سهم ایران از درآمد نفت خیلی کم است آن موقعها، و آن سهم کم را هم دیدیم، میدانیم، خیلی دیر میدهند، به زور میدهند، به زور باید گرفت واقعاً. ولی همان سهم کم در دست کسی مثل رضا شاه کمک زیادی کرد به تغییر کشور و به جلو بردنش در مسیر توسعه.
اصلاً ایران آنوقت ارتش منظم یکپارچهای که یونیفورم یکنواخت پوشند تحت امر دولت مرکزی باشند ندارد... تمام رضاخان که بود وزیر جنگ که شد، فرمان شماره یک ارتش این را... یک ماه بعد ارتش نوین ایران درست شد، پنج تا لشگر در این پنج تا شهر، بعد ستادهای فرماندهی اینجا، و بعد یک بخش بزرگی از بودجه برود برای ارتش، که هم کمیتش و هم کیفیتش برود بالا، هم پادگانها آنها را تازه کنند، هم تجهیزات را نونوار کنند، هم افسرها را بفرستند خارج آموزش ببینند، و واقعاً تشکیل ارتش نوین ایران کار بسیار مهمی بود آنوقت.
همین اندازهاش، وجود داشتنش و اندازهی بزرگش باعث میشد که خیلیها دست بردارند. فاصلهی کشوری که ارتش ندارد اصلاً، و کشوری که ارتش شکلگرفته یک برتری دارد، فاصلهی خیلی زیادتری، فاصلهی بزرگی است که این کار بسیار لازمی است که باید انجام میشد و انجام شد. حتی منتقدین رضا شاه، مثل مدرس، مثل مصدق، مثل تقیزاده، حتی اینها سر این قضایا ازش تقدیر کرده بودند.
هر کس به دلیل یا به بهانهای، به خاطر نگرانیهایی که رضا شاه داشت، که البته همیشه نگرانیها بیپایه نبود، یکسره بیپایه نبود ولی به حال این بدبینی بود و خودرایی بود و ترس بود، ترسی که افتاد تو دل اطرافیانش که این هر چه به سمت پایان حکومتش داریم میآییم این بیشتر و بیشتر و بیشتر شد. همه چیز متکی بود به خودش. همه چیز خودش بود چون همه حذف شده بودند.
دلیلش این نیست که اینها سرکوب را ندیدند، اینها دیدند سرکوب را، منتها سرکوب را دیدند قبلش را هم دیدند زندگی کردند که چه اوضاع پرآشوب و پررج و مرجی بود بعد از مشروطه. این است که اینها به آن وضعیت، آنقدر که شما الان با فاصله اعتراض میکنید اعتراض نمیکردند.