
فرجام آریامهر (2) | داستان زندگی و سرنوشت محمدرضا پهلوی
دانستنیهای این اپیزود ۲۵
روی زمانِ هر دانستنی بزنید تا همان لحظه را بشنوید.
کریم سنجابی و داریوش فروهر از فعالان قدیمی جبهه ملی همان روز، بختیار را از جبهه ملی اخراج میکنند و میگویند که تا شاه توی این دیماه هست. و میگویند که تا شاه تو این مملکت هست هیچ صلحی در کار نخواهد بود.
شاه اصلاحات ارضی و چند مسئلهی دیگر را به شکل یک بسته به عنوان طرح انقلابی به اسم انقلاب سفید یا انقلاب شاه و ملت به رفراندوم میگذارد، اما آیتالله خمینی این رفراندوم را تحریم میکند. شاه بعد از این رفراندوم نسبت به روحانیون تلخ میشود. او آنها را رسماً تهدید میکند که اگر از خواب غفلت بیدار نشوند، مشت عدالت را به صورتشان میکوبد.
ایران جز معدود کشورهایی بود که اسم وزارت دفاع را به وزارت جنگ تغییر داده بود. شاه در همین سرخوشی بود که به او یک خبر بد میرسد.
شاه سال ۵۵ تصمیم میگیرد تقویم کشور را تغییر بدهد. این کار شاه، تیر خلاصی به انقلاب سفید و آن شعارهای دموکراسیخواهانهشان بود. همان شعارهایی که طبقهی متوسط به بالای شهری را با آن همراه کرده بود.
فاجعه سینما رکس آبادان باعث میشود دولت جمشید آموزگار بعد سیزده ماه سقوط کند. شاه هم که از همه ناامید شده بود فوراً جعفر شریفامامی را مامور تشکیل کابینه میکند.
تصمیم میگیرد تقویم کشور را تغییر بدهد. تقویم کشور که بر مبنای هجری شمسی بود، تغییر میکند و به تقویم شاهنشاهی تبدیل میشود. یعنی یکشبه، تاریخ ایران از سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج هجری شمسی، به سال دو هزار و پنجاه و پنج شاهنشاهی تبدیل میشود.
صبح همان روز، نظامیهای هوادار انقلاب به دست مردم عادی اسلحه میرساندند. کاری که باعث میشد در صبح روز بیستم بهمن، تهران به صحنهی نبرد مسلحانه خیابانی تبدیل شود. فردای آن روز یعنی روز بیست و یکم بهمن، درگیریها به اوج خود میرسید. داشت خیابان به خیابان و محله به محله، کار حکومت پهلوی با آن اسلحههایی که به دست مردم رسیده بود تمام میشد. از دست صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب.
نیروهای امنیتی دولت که داشتند این حوادث را رصد میکردند، به شاه گزارش میدهند که ممکن است واسه چهلام آن کشتهشدهها، تو قم ناآرامی پیش بیاید. اما در کمال تعجب هستهی اصلی شورش این دفعه نه تو قم بلکه تو شهر تبریز اتفاق میافتد. به محض اینکه اولین خبرها به تهران میرسد، ارتش تمامقد تو تبریز حاضر میشود. تانک از روی زمین، هلیکوپترهای نظامی هم، مرتب تو آسمان تبریز میچرخیدند. همین حالت جنگی تو تبریز، باعث میشود چند نفر کشته شوند.
آن اتفاقهایی که برایتان تعریف کردهام دلیلی شد که در هیجدهم شهریور سال پنجاه و هفت کارگرهای پالایشگاه نفت تهران دست به اعتصاب بزنند. از بیستم شهریور هم، پالایشگاههای شهرهای دیگر مثل اصفهان و تبریز و شیراز و آبادان اعتصاب کردند. اینطوری میشود که کمکم قشر کارگر جامعه وارد هیاهوی انقلاب میشود. وارد هیاهوی انقلاب میشود، قشری که فقط اگر چند ماه دست به اعتصاب بزند، هر حکومتی را کلهپا میکند.
با این اعلامیه تمامی محاسبات بختیار به هم میخورد. جو، آنقدر تو شهرهای بزرگ، بهخصوص تهران، سنگین میشود که بالاخره بختیار عقبنشینی میکند و اعلام میکند که فرودگاه باز شده. با اینکه بختیار محاسباتش به هم میخورد، اعلام میکند اما هنوز مردم تو خیابانها خواسته اولشان آمدن آیتالله خمینی به ایران بود. اطلاعات محرمانهی آمدن آیتالله خمینی به تهران خیلی سریع تو روزنامهها درز میکند.
شاید برایتان جالب باشد بدانید که وقتی آن فیلم داشت پخش میشد تا چندین سال تصویر آن دو نفر برای مردم نه یک سارق که یک چریک بود. چریکی که به خاطر سانسور ساواک به شکل دیگری جلوه داده میشد.
شاه به محض اینکه ضبط این سخنان را انجام میدهد، از پشت میزش بلند میشود، تلفن را برمیدارد، با علی امینی که از نخستوزیران قدیمش بود، صحبت میکند، از او میخواهد که با روحانیون مذاکره کند و از نفوذی که بین آخوندها دارد، در جهت آرام کردن جامعه استفاده کند. شاه امید داشت که بتواند شرایط را کنترل کند، با سهامین حزب رستاخیز و منحل بود. همین حزب رستاخیز را منحل میکند و خیلی از رجال دولتی را، مثل هویدا و نثیری رئیس ساواک و وزیر اطلاعات و سخنگوی دولت و چند نفر دیگر بازداشت میکند و میاندازدشان زندان. با این کار، جامعه کمکم داشت آرام میشد و همه فکر میکردند که شرایط دارد عادی میشود.
تو بیست مرداد ارتش تو اصفهان شروع میکند به مقابله با مردم و چند تا از معترضان را میکشد. همین موضوع باعث میشود واسه اولین بار تو تاریخ حکومت شاه اعلام حکومت نظامی شود. به خاطر همین حکومت نظامی هم چند نفر تو اصفهان دستگیر میشوند.
درست وقتی که شروع زنجیرهوار نارضایتی عمومی بود، یک دفعه درآمد نفتی کشور نجومی میشود. اما به جای اینکه بخش اعظم پول به روال ایجاد زیرساختهای اساسی کشور، تا با آن اصلاحات ارزی که انجام شده بود وضع طبقه کارگر و پایین جامعه بهتر شود، شاه اکثر پول را تو چند سال اول خرج ارتش میکند. یکی از اشتباههای شاه همینجا بود. آن پاسال اصلاحات ارضی با ایجاد زیرساختهای اساسی کشور کامل میشد، اما شاه دیر متوجه شد. برای همین شاه خیلی زود تبدیل میشود به بزرگترین خریدار تسلیحاتی دنیا در مقیاس جهانی.
گزارشها نشان میداد که دیگر فقط حاشیهنشینها و قشر مذهبی مخالف شاه نیستند. حالا طبقهی متوسط به بالای جامعه که پشتیبان اصلی شاه بودند به خیابان آمده بودند. تو روز عاشورا، شاه سوار هلیکوپتر میشود و صحنه را از بالا میبیند. او از اینکه حالا طبقهی متوسط علیه شده بودند نگران بود.
اول داستان گفتیم قضاوت نمیکنیم، نتیجهگیری هم نمیکنیم. قضاوت درست را باید سپرد به گذر زمان و آیندگان. به قول سیاستمدار این تاریخ است که در مورد شاه قضاوت خواهد کرد.
محمدرضا تو اوضاعی کشور را به دست میگیرد که کل مملکت به طور کامل تحت اشغال متفقین بود و کمبود کالاهای اساسی و مواد غذایی در کشور بیداد میکرد. وقتی جنگ جهانی تمام میشود، نیروهای متفقین کشور را ترک میکنند. اما سربازهای شوروی همچنان تو تبریز میماندند. آنها میخواستند به کمک فردی به اسم جعفر پیشوری، کار را یکسره کنند و تبریز را از ایران جدا کنند.
کشاورز باید برای تجهیزات به خانهها مراجعه میکرد، نه انباری بود نه توان خرید کود و تراکتور و خیلی چیزهای زیرساختی دیگر. همین باعث میشود که روستاییها کمکم زمینها را بفروشند و بیایند سمت شهرها، علیالخصوص شهر تهران. حالا روستاییان ورشکسته از اصلاحات ارزی داشتند با رویههای خودشان به تهران میآمدند ولی خب با واقعیت دیگری روبرو میشدند. در طول دهه چهل و پنجاه، تهران داشت کمکم به شهری با ظاهری غربی و مدرن تبدیل میشد. اما تهرانی که همه این امکانات را در خود داشت، تهرانی کاملاً طبقاتی شده بود... تقریباً نصف خانههایی که در حاشیه شهر زندگی میکردند به اعضای هر نفر چهار پنج متری بیشتر سرپناه نداشتند و اینها اکثراً همان روستاییها بودند. اینها اکثراً همان روستاییانی بودند که بدون داشتن حرفه خاصی، زمینهایی که شاه به آنها داده بود و با قیمتهای پایین فروخته بودند، آمده بودند تهران، دنبال آرزوهایشان.
بیانیهی حکومت نظامی دارد تو رادیو ملی پخش میشود. شیشهصبح ساعتی است که خیلی از مردم خوابند. حالتی است که خیلی از مردم خوابند. به خاطر ساعت پخش این اعلامیه تو رادیو خیلی از تظاهرکنندهها اصلاً از این قضیه خبردار نشدند.
تقریباً اوایل فروردین سال پنجاه و هفت، مراسم چهلم آن افراد، یکییکی برگزار میشود و هر بار هم آتش مردم تندتر و تنور اعتراضها داغتر نگه داشته میشود. اعتراضها داشت حالا به شهرهای دیگر هم سرایت میکرد. همزمان شهر یزد به خاطر مراسمهای چهلم شهر تبریز به صحنهی شورش تبدیل میشود. همین قضیه باعث میشود دومین و سومین مراسم در شهرهای مختلف، مراسم کشتهشدههای یزد و شهرهای دیگر برگزار شود. وضعیت پیچیدهای شده بود.
تو بعدازظهر روز بیست و هشت مرداد سال پنجاه و هفت، توی محله متوسطنشین جامعه تو آبادان، مردم داشتند تو سینما فیلم گوزنهای آقای کیمیایی را میدیدند که یک سالن آتش میگیرد. تماشاچیان میدانند به سمت در خروجی، اما متوجه میشوند که یکی در را پشت غلت کردند.
اما خروجی نهایی، فیلمهایی شد که بعد از تماشای پنج تا از آن فیلمها، حتی خود شاه عصبانی شد و گفت که این چه فیلمهای مضحکی است که ساختید؟ این همه هزینه آخرش هم این؟ کاری که البته فینفسه خوب بود، اما خب بد اجرا شده بود. تقریباً همه فیلمها شبیه هم بودند. در اکثر این فیلمها، میخواستند چهره مردی را نشان بدهند که با اندیشههای بلند و راهنماییهای حکیمانهاش، ایران آباد و سرفراز میسازد. از این فیلمهای کلیشهای که آنقدر مستقیم و واضح رنگ و بوی تبلیغات میداد که حتی شاه هم حاضر به دیدن این فیلمها نبود.
آیتالله خمینی به خاطر یک سخنرانی آتشین علیه اقدامات شاه و اینکه شاه جلوی روحانیت ایستاده بود، به ترکیه تبعید میشود و از آنجا هم به عراق.
دکتر عبدالله شیبانی رئیس دانشگاه تهران، که تا امروز یعنی تا روز سیزدهم آبان ماه، توانسته بود با شهامت و شجاعت خود، جان دانشجویان و دانشآموزانی را که در محیط دانشگاه هستند حفظ کند، روز بعد از این ماجرا، به قدری غمگین و به قدری متاثر و نابهنگام بود که حتی نمیتوانست با ما سخن بگوید.
شاه بعد از چهارده سال مجبور شد نصیری رئیس ساواک را به خاطر تندرویهایش برکنار کند و به جایش ناصر مقدم را به آن سمت منصوب کند.
بخشها ۲۳
دربارهٔ این قسمت
در ادامه قسمت قبل، داستان اتفاقات دهه پنجاه، تا زمان وقوع انقلاب رو میشنویم و با دلایل اصلی نارضایتی مردم، که منجر به انقلاب و تشکیل حکومت جدید شد، آشنا میشیم؛ نهایتا هم، داستان خروج و درگذشت غم انگیز شاه رو میشنویم. تو قسمت قبل روی خوش سکه رو دیدیم؛ حالا باید داستان اون روی سکه رو هم، بشنویم. ادامه داستان از اونجایی شروع میشه که چند سالی از طرح اصطلاحات ارضی گذشته و زمین ها از خان ها گرفته شده و به رعیت ها داده شده...
یوتیوب راوکده: حالا هر هفته 2 ویدئوکست جدید!
همانطور که در بخش صوتی پادکست، در هر نیمه از ماه، یک اپیزود جدید در اختیارتون قرار میدهیم، در بخش تصویری هم، ویدئوکستهای جدید را شنبه و چهارشنبه هر هفته منتشر میکنیم.
بسترهای حمایت مالی
- حمایت مالی ریالی، ارزی با مبلغ دلخواه | لینک حمایت
حامیان
ابر زَس، پلتفرم ارائه محصولات و راهکارهای اَبری | کد تخفیف RAVKADEH15 | لینک شروع
نرم افزار CRM دانا | کد تخفیف RAVKADEH20 | لینک ثبت نام
منابع این قسمت
- کتاب نگاهی به شاه
- کتاب معمای شاه
- کتاب پاسخ به تاریخ
- کتاب آخرین سفر شاه
- کتاب تاریخ ایران، دوره پهلوی
- کتاب همه مردان شاه
- کتاب ایران بر ضد شاه
- کتاب تراژدی تنهایی
- کتاب کارنامه مصدق
- مستند ارثیه پدری
- کتاب مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران
- کتاب رضا شاه از تولد تا مرگ
- کتاب از رضا شاه تا محمدرضا پهلوی
برجسته ترین آثار موسیقی های این قسمت
- آلبوم به خاطر سنگفروشی که مرا به تو می رساند | استاد فردین خلعتبری
- گنجشکک اشی مشی | استاد فرهاد مهراد
- رویای هستی | استاد غلامحسین بنان
ایده پرداز و راوی
محمدعلی نامه ای | من رو در لینکدین دنبال کنید!
پادکست راوکده در شبکه های اجتماعی:
یوتیوب ⦁ تلگرام ⦁ اینستاگرام ⦁ لینکدین ⦁ توییتر
🌐 وب سایت رسمی: [ravkadeh.ir]
حمایت شما نه فقط یک کمک مالی، که نشانهای از اهمیت شما به محتوای راوکده است. با حامی بودن، شما به ما کمک میکنید که مسیر تولید محتوای باکیفیت و مستقل را همچنان ادامه دهیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.