داستان عصر طلایی هلند
1:11:23

توضیحات:
این ویدیو روایت سفریه که این مثلث قدرت تغییر کرد
و جهان وارد فاز جدیدی از رقابت شد.
متن: معین فرخی، علی بندری، با راهنمایی آرش رئیسینژاد | ویدیو و صدا: نیما خالدیکیا
برای دیدن ویدیوی این اپیزود اگر ایران هستید ویپیان بزنید و روی لینک زیر کلیک کنید
منابع و عنوانهایی برای کنجکاوی بیشتر
The United States and China : A History From the Eighteenth Century to the Present - Don Wang
Nixon and Mao - Margaret MacMillan
Nixon in China - Margaret MacMillan
On China - Henry Kissinger
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اینها کارای امپریالیسم دیگه. میگفت اینها همون روسهای استعمای، همون امپراتوری تزاری روسیه است. اسم شوروی به روکش کمونیسمه، ولی در واقع دنبال همون خواستههای امپریالیستیه.
راه حل اینه که، به قول نیکسون وقتی شما دو تا رقیب داری تو یک مثلثی هستی، شما باید یه طوری رابطه تنظیم کنی که بین این دو تا فاصله زیاد بشه، شما به این دو تا نزدیکتر بشی. اختلاف تو با هر کدوم اینها باید کمتر باشد از فاصلهای این دو تا باهم. تو باید به هر دو اینا نزدیکتر باشی تا اینا به هم دیگه. نسخهی نیکسون برای جنگ سر در دهی هفتاد اینه.
مکیندر میگفت هرکی میخواهد بر جهان مسلط بشه باید بر جزیرهی جهانی مسلط بشه، جزیره جهانی یعنی اوراسیا و آفریقا. اینجا را باید بگیرد. هر که میخواد بر این مسلط بشه باید بر هارتلند مسلط بشه. هارتلند کجا است؟ هارتلند اینجا است. این قلعهی بالای اوراسیا را بهش بگید هارتلند. از اروپای شرقی، تا چین، از اکراین تا اقیانوس آرام شمالی. قلب جهان اینجا است.
ریملند همونهای که ایران هم توشه. ریملند هم اونجایه که منابع بیشتری دارد، جمعیت بیشتری دارد، مسیرای تجارت دریایی دارد که هارتلند ندارد، و مهمتر از همه اینکه همیشه نقطهی تماس بوده بین قدرتهای دریایی و قدرتهای خشکی، قدرتهای برّی و قدرتهای بحری.
همهی این پیمانهای نظامی دفاعی، اینا تو ریملنده، اینا در واقع علیه شوروی، داره یک دیوار دفاعی درست میکنه برای کنترل هارتلند. حالا از دید آمریکای یه دیوار دفاعیه، در مقابل نفوذ شوروی، از دید شوروی اینا محاصرهی تهاجمیه.
و نیکسون کسینجر اینطوری فکر میکردند که نمیشه همه جا جنگید، جنگ را ایدیولوژیک پیش برد. ما باید بریم سر کنترل ژوپلتیک، ایدهٔ مهار ژوپلتیکی شوروی. مهار ژو پلتیک شوروی از اینجا میآمد. فهمیدن اگه چین رو از شوروی جدا کنند، دیگه لازم نیست بروند همه جا بجنگند. از اینجا میتوانیم موثرتر به رقیب اصلی، دشمن اصلی که شوروی هست ضربه بزنیم. اینه که کمکم ایدهای اینکه با چین صحبت بکنیم، شروع میشه به مطرح شدن.
کیسینجر بعداً میگه که من کم دیدم آدمی که اینقدر در مذاکره طرف مقابلش روانشناسی بکنه.
کیسینجر نیکسون را آماده میکنه که با چینیها چطوری باید مذاکره کرد؟ گفت اونجا میری، باید نشان بدی جدی هستی قابل اعتمادی، چینیها این را دوست دارند، نیاز دارند که متوجه بشن که طرفشون جدیه، و قرارها را میزارند برای اینکه فوریهٔ هفتاد و دو نیکسون برود چین
تایوان هم احساس خیانت میکند که به آمریکا نمیشه اعتماد کرد پشت ما را خالی کردند
اون بازار جدید میتواند کجا باشه؟ میتواند چین باشه، بازار چند صد میلیونی چین میتواند باز بشه برای صنایع امریکایی. بعد این چین بود که از دسترسی به بازار آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا بهرهمند شد. ولی همهی اینا از آن دری شروع شد که نیکسون باز کرد.