داستان زندگی رضاشاه قسمت ششم
1:22:45

داستان زندگی رضاشاه، قسمت دوم
اپیزود شماره 135
لینک حمایت مالی ریالی و ارزی از پادکست رخ
پادکست رخ در شبکه های اجتماعی
منابع
کتاب ایران برآمدن رضاخان نوشته سیروس غنی
کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه از سقوط تا مرگ نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه : خاطرات سلیمان بهبودی شمس پهلوی و علی ایزدی
کتاب شترها باید بروند نوشته سر ریدر بولارد و سر کلارمونت اسکراین
کتاب تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق نوشته محسن میرزایی
کتاب حیات یحیی نوشته یحیی دولت آبادی
کتاب تاریخ بیست ساله ایران نوشته حسین مکی
کتاب روز شمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي نوشته باقر عاقلی
کتاب رضاشاه نوشته صادق زیباکلام
کتاب درآخرین روزهای شاه نوشته ریچارد استوارت
کتاب رضاشاه و شکل گیری ایران نوین نوشته استفانی کرونین
کتاب بازیگران عصر طلایی نوشته ابراهیم خواجه نوری
کتاب ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند آبراهامیان
کتاب کودتاهای ایران نوشته سهراب یزدانی
اسناد وزارت خارجه انگلیس در خصوص ایران
.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آیرونساید دو تا شرط برای رضاخان گذاشت و به ایشان گفت که اگر میخواهی من از تو حمایت کنم و راهی تهرانت کنم، این دو شرط را باید بپذیری. اول اینکه هیچ اقدامی علیه عقبنشینی سربازان انگلیس نباید انجام دهی و از پشت نباید به من خنجر بزنی، دوم اینکه باید تعهد بدهی، باید قول شرف بدهی که علیه شاه اقدامی نکنی و شاه را از سلطنت خلع نکنی. آیرونساید در دفتر خاطراتش نوشت که او هر دو درخواست مرا رسماً پذیرفت و قول داد.
رضاخان به همراهی نیروهای قزاق به زنجان اعزام شدند و آنجا ملاعبان علی را سرجایشان نشاندند. بعد هم رفتند به تبریز و سپاه رحیمخان چلبیان را شکست دادند و شورش آذربایجان را هم سرکوب کردند.
آیرونساید میدانست که رضاخان معتقد است سیاستمداران در تهران بیعرضه و فاسدند و برای نجات کشور از آشوبی که در آن گرفتار شده بود نمیشد به آنها امیدی داشت. او میخواست که رهبر نیرومند و نظامیام در رأس حکومت ایران باشد و شایستگی این رهبری را در رضاخان دیده بود.
در جواب سؤال احمدشاه که گفت دوست داری چه لقبی بهت بدهیم، سیدضیا گفت دیکتاتور. گفت لطفاً در اعلامیه انتصاب من بنویسید دیکتاتور. البته که شاه تقاضای سیدضیا را قبول نکرد و عنوان دیکتاتور برای مقام نخستوزیری را تحقیر مقام و منزلت سلطنت میدانست. این هم میگویم که کلمهی دیکتاتور آن زمان به اندازهی امروز بار منفی نداشت و بیشتر به یک رهبر سیاسی که قدرت مطلقدارد اطلاق میشد که در این صورت احمدشاه با اعطای این لقب موافقت نکرد و در اعلامیه انتصاب سیدضیا، احمدشاه به همین اکتفا کرد که گفت: «در نتیجه غفلت از امامداران گذشته مصمم شدیم شخص لایقی را به ریاست وزرا برگماریم!»
حدود 3 سال قبل از کودتا و زمانی که انگلیسیها میخواستند کاری کنند که نفوذشان در ایران پایدار بماند، از جمله اقداماتی که کردند یکی تشکیل گروهی بود به نام گروه آهن در اصفهان. هدفشان این بود که تا میتوانند نفوذ روسیه را در ایران کم کنند و آدمهای خودشان را در دولت و قوای نظامی ایران به کار بگیرند.