داستان زندگی رضاشاه قسمت ششم
1:22:45

داستان زندگی رضاشاه، قسمت سوم
اپیزود شماره 136
پادکست رپاپ، لینک کست باکس
لینک حمایت مالی ریالی و ارزی از پادکست رخ
پادکست رخ در شبکه های اجتماعی
منابع
کتاب ایران برآمدن رضاخان نوشته سیروس غنی
کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه از سقوط تا مرگ نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه : خاطرات سلیمان بهبودی شمس پهلوی و علی ایزدی
کتاب شترها باید بروند نوشته سر ریدر بولارد و سر کلارمونت اسکراین
کتاب تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق نوشته محسن میرزایی
کتاب حیات یحیی نوشته یحیی دولت آبادی
کتاب تاریخ بیست ساله ایران نوشته حسین مکی
کتاب روز شمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي نوشته باقر عاقلی
کتاب رضاشاه نوشته صادق زیباکلام
کتاب درآخرین روزهای شاه نوشته ریچارد استوارت
کتاب رضاشاه و شکل گیری ایران نوین نوشته استفانی کرونین
کتاب بازیگران عصر طلایی نوشته ابراهیم خواجه نوری
کتاب ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند آبراهامیان
کتاب کودتاهای ایران نوشته سهراب یزدانی
اسناد وزارت خارجه انگلیس در خصوص ایران
.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آیرونساید، وقتی اوضاع ایران را دید، مثل خیلیهای دیگر، به این فکر افتاد که اوضاع ایران درست نمیشود مگر اینکه طی یک کودتا یک نظامی پرقدرت بیاید سر کار که بتواند همه چیز را تحت کنترل خودش بگیرد. گفتیم که این طرز تفکر خاص آقای آیرونساید نبود و طی بررسی که کردیم متوجه شدیم که اغلب گروههای سیاسی و تشکلهای مختلف به نوعی فکر کودتا در سرشان بود.
بعد از برکناری سید ضیاء، احمدشاه رفت سراغ پیرنیا و مصطفیالممالک که یکی از آنها قبول مسئولیت کنند و نخستوزیر بشوند. اما هیچکدامشان قبول نکردند و بناچار احمدشاه رفت سراغ گزینهی سوم. گزینهی سوم یکی از سرسختترین مخالفهای سید ضیاء و شاید سرشناسترین کسی بود که توی مدت صد روز در بازداشت به سر میبرد. آقای قوامالسلطنه. قوام از رجال با تجربه و ثروتمندی بود که قبل از به قدرت رسیدن سید ضیاء والی خراسان بود. اما بعدش سید ضیاء دستگیرش کرد و انداختش زندان. هرچند دامن قوام از تهمت فساد پاک نبود، اما مدیریت و کاراییش در والیگری خراسان بود. مدیریت و کاراییش در والیگری خراسان حسابی مشهورش کرده بود. در ایالتی که از سمت شمال هممرز جمهوریهای تازهتأسیس شوروی بود و در شرقش افغانستان ناآرام حضور داشت، قوام توانسته بود آرامش را برقرار کند.
ده سالش که بود وارد غذاخوری شد و با نظم و قدرت و اسلحه آشنا شد و توانست که پلهپله در نظام پیشرفت کند. تا همان دوران با توجه به مهارتش در کار با مسلسلهای ماکسیم در غذاخوری به نام رضا ماکسیم مشهور شد.
با این رسالت کوهی از مشکلات مرتبط با ناامنی روی دوش دولت جدید سید ضیاء سنگینی میکرد. وقتی که در تهران کودتا شد، کودتا از پشتیبانی جمعی از روشنفکران و تجار و ملاکین برخوردار بود. اما با این حال، در بیشتر نقاط کشور، دولت جدید کودتا هیچ تسلطی روی اعضا نداشت. میرزا کوچکخان و طرفدارانش، به علاوه بلشویکهایی که در آذربایجان بودند، اینان نه تنها هیچ حمایتی از کودتا نکردند، بلکه علیه کودتا مبارزه هم کردند.
مهمترین مشکل قوام این بود که رضاخان برای برقراری نظم و امنیت در ایران در خیلی جاها حکومت نظامی میکرد که این موضوع باعث ناراحتی و نارضایتی مردم شده بود و ملت مسئولیت این کار را از چشم دولت و رئیس دولت میدیدند. قوام هم خیلی موافق این موضوع نبود ولی زورش نمیرسید که بخواهد به وزیر جنگش چیزی بگوید.
پس ما دو تا جریان مهم کودتا را داریم بررسی میکنیم که همزمان داره پیش میرود ولی هنوز به هم نرسیده. اولیش آیرونسایدی که رضاخان را به عنوان نجاتدهنده و گزینهی نظامی کودتا مدنظر داره و خود رضاخان هم مثل خیلیهای دیگر نقشههای در سر داره که با کمک آیرونساید داره نقشههاشو پیش میبره. دومین جریانم به آقای نورمن وزیرمختار انگلیس اختصاص دارد، که ایشون سیدضیا را به عنوان گزینهی نجاتدهنده مدنظر دارد، و سیدضیا هم آمادگی هر کاری که بهش بسپارند را دارد. این در حالی بود که در لندن، وزیر امور خارجه انگلیس و دولت این کشور، هیچ اطلاعی از اتفاقات نداشتند. این دو جریان موفق شدند کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه رو رقم بزنند و نیروهای قذاق به رهبری رضاخان تونستند بدون هیچ مقاومت قابل ذکری تهران را تصرف کنند.
لورین نه تنها توانست ارزیابی دقیقتر و واقعبینانهتری از اوضاع ایران پیدا کند، بلکه برخلاف نورمن، موفق شد به لندن بقبولونه که دیگه نمیشود سیاست گذشته را ادامه داد. اوضاع فرق کرده و باید ما هم سیاستمون تغییر کنه.
اما با این حال، آن خیلی خوب میدونست که هنوز نصف راه را رفته و نیمهی جنوبی ایران هنوز دستنخورده باقیمانده و دولت و ارتش ایران تسلطی روشون ندارد. پس تمرکز سردارسپه رفت به سمت جنوب ایران. از اینجا به بعد مسیلهی اصلی برای رضاخان، زیر فرمان بردن قشقاییها در فارس و اختیاریها در مرکز و جنوب غرب و بالاخره و از همه مهمتر، عشایر عرب و شیخخزعل در خوزستان بود. شیخخزعلی که هیچکدام از دولتهایی که سر کار میآمدند، فکرش هم نمیکردند که بخوان جلوش وایسن.
سیدضیا تصمیم گرفته بود که برای جلب رضایت انگلیس، یه سری افسرهای انگلیسی برای ارتش استخدام کنه، و میدونست که رضاخان با این کار مخالفه، برای همینم، روز اول اردیبهشت هزار و سیصد، بیست نفر از افسرهای انگلیسی که سیدضیا استخدامشون کرده بود، بدون اطلاع رضاخان اعزام شدن به قزوین. رضاخان علنا گفت که افسرهای انگلیسی را به کار نمیگیره که هیچ … تازه، چندتاییم که از قبل تو قذاق خونه ماندن هم بیرون میکنه. رضاخان اینطور استدلال کرد که مردم استخدام افسرای انگلیسی را تلاش تازهای برای تجدید قرارداد هزار و نهصد و نوزده می دونند و این موضوع را برنمیتابند.