دانستنیهای «انقلاب»
او در دادگاه انقلاب وقتی از او پرسیدند تو در این سیزده سال چه کار میکردی؟ خودکار بیکی که در جیبش بود را درآورد و گفت من نخستوزیر شدم، این خودکار پنج ریال بود. وقتی هم از این سمت کنار رفتم، باز هم پنج ریال بود. حرفی که آن موقع روحانیون و انقلابیونی که در دادگاه کنارش نشسته بودند نفهمیدند و با تمسخر به او پوزخند زدند.
اینجا به جایی را برای این انجام میدهد چون پاکروان اصولاً آدم معتدلی بود و با روحانیت راه میآمد. اما نصیری شدیداً مخالف روحانیون بود و تا آستانهی انقلاب رئیس این مجموعه نصیری باقی میماند.
صبح همان روز، نظامیهای هوادار انقلاب به دست مردم عادی اسلحه میرساندند. کاری که باعث میشد در صبح روز بیستم بهمن، تهران به صحنهی نبرد مسلحانه خیابانی تبدیل شود. فردای آن روز یعنی روز بیست و یکم بهمن، درگیریها به اوج خود میرسید. داشت خیابان به خیابان و محله به محله، کار حکومت پهلوی با آن اسلحههایی که به دست مردم رسیده بود تمام میشد. از دست صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب.
آن اتفاقهایی که برایتان تعریف کردهام دلیلی شد که در هیجدهم شهریور سال پنجاه و هفت کارگرهای پالایشگاه نفت تهران دست به اعتصاب بزنند. از بیستم شهریور هم، پالایشگاههای شهرهای دیگر مثل اصفهان و تبریز و شیراز و آبادان اعتصاب کردند. اینطوری میشود که کمکم قشر کارگر جامعه وارد هیاهوی انقلاب میشود. وارد هیاهوی انقلاب میشود، قشری که فقط اگر چند ماه دست به اعتصاب بزند، هر حکومتی را کلهپا میکند.