حسن پیرنیا
سوالات و پاسخها از پادکستهای فارسی
رضاخان سوار کالسکه شد و با چند سوار نظام به سمت بهارستان رفت. او فکر میکرد که با حضورش و با قدرت نظامی و زور میتواند اعتراضات را جمع کند. اما جمعیت راه را به روی کاروان او بست و بعداً شروع کرد به سنگ زدن به سمت کالسکهی رضاخان. سربازان برای باز کردن مسیر با قنداق تفنگ و سرنیزه به مردم حمله کردند و با معترضین درگیر شدند و در درگیریها چندین نفر مجروح شدند. صحنهای که قرار بود نمایش اقتدار رضاخان باشد، تبدیل شد به یک ضد تبلیغ بزرگ. آمدن رضاخان به صحنهی درگیری تصمیم اشتباهی بود. حالا هم که آمده بود به جای اینکه سیاست به خرج دهد و از فرصت استفاده کند و بیاید وسط مردم و با آنها صحبت کند و حتی اعتراضات را به نفع خودش مصادره کند، با عصبانیتی کنترل نشده دستور داد که با زور و کتک معترضها را متفرق کنند. با این کار برای اولین بار بخشی از حیثیت اجتماعی سردار سپه ترک برداشت و تصویری که از سردار نظم و امنیت در ذهن مردم نقش بسته بود لکهدار شد و شعارهای تندی هم علیه رضاخان شنیده شد، چیزی که تا آن روز سابقه نداشت.
مدرس گفت: وقتی شنیدم که میخوان به زنها حق رأی بدهند، چهار ستون بدنم لرزید، خدا همچین قابلیتی را به اینها نداده که بخواهند حق انتخاب داشته باشند. اشکال بر کمیسیون این است که اسم نسوان را در منتخبین برد که از کسانی که حق انتخاب ندارند نسوان هستند. خداوند قابلیت در اینها قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب داشته باشند گذشته از اینکه در حقیقت نسوان در مذهب اسلام تحت قیمومیتاند. الرجالو قوامون علی النسا!
تنها سلاح مدرس برای مقابله با رضاخان و طرفدارهای جمهوریخواهش وقتکشی بود. بهترین ابزارش برای وقتکشی هم اعتبارنامههای نمایندهها بود. مدرس با خونسردی یکییکی رفت سراغ اعتبارنامهها. به یکی ایراد میگرفت که در حوزه انتخابیش تقلب شده، به آن یکی گیر داد که در حوزه انتخاباتت آرا خرید و فروش شده، به سومی گفت که نظم صندوقها به هم خورده؟ و بعدش، برای هر پرونده یک نطق طولانی و پر از جزئیات میکرد و صغرا کبری میچید. تاکتیک مدرس اتفاقاً جواب داد و روزها گذشت بدون اینکه بحث جمهوریت که در جامعه خیلی داغ بود بتواند بیاید در صحن مجلس.