دانستنیهای «رضا شاه»
راستش بدون تعارف روایت داستان زندگی رضا شاه، حساسیتهای خاص خودش را دارد، در این باره هم که حساسیتها بیشتر شده، ولی میخواهم این گل را به شما بدهم که تمام آنچه که در این چند قسمت قرار است بشنوید بدون پیشداوری و اثرگذاری جناحبندیهای سیاسی، بر اساس منابع معتبری که مطالعه کردیم، و البته بدون هیچ سانسور و خودسانسوری روایت میشود. این را به شما قول میدهم و آمادهی شنیدن نظرات و انتقادات شما هم هستم.
رضا شاه جواب داد که مردهپرستی را بگذارید کنار. باید این قبرستان که مادر من هم توش دفن است تبدیل به پارک بشود و خب همین اتفاق هم افتاد.
رضا شاه، بنیانگذار سلسله پهلوی، کمتر از یک ماه بعد از اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس، از پادشاهی ایران استعفا میدهد. در همهی مطبوعات وقت اینطور اعلام میکنند که برای جلوگیری از خونریزی بیشتر، رضا شاه از سلطنت کنارهگیری و ایران را ترک میکند و تبعید میشود.
رضا شاه خودش تاج را برداشت و گذاشت روی سرش. تا قبل از این مراسم، رسم این بود که یکی از علمای مذهبی تاج را برمیداشت و میگذاشت روی سر شاه، اما رضا شاه خودش این کار را کرد، حرکتی که خیلیها آن را نمادی از این میدانند که رضا شاه میخواست نشان بدهد قرار نیست مشروعیت قدرتش را از نهادهای مذهبی بگیرد.
رساشا رضا شام خوب میدونست که تا وقتی نظام قضایی مدرن و قانون مدنی منظمی وجود نداشته باشه، نمیتوانه این امتیاز را لقف کند. برای همین اول ادلیه را بازسازی کرد، بعد قانون مدنی را تدوین کرد، و بعدشام رفت سراغ اصل ماجرا.
هنوز هم که هنوزه روایتها و نظریههای متفاوتی دربارهی علت سقوط غیرمنتظره تیمورتاش از قدرت و پشت شدنش مطرح است، که البته بیشترشان حول موضوع نفت و جاسوسی میگردد. بعضیها میگویند جاسوس انگلیسیها بوده، و برخی میگویند روسها بودهاند. جاسوس انگلیسیها بوده و این روزها بودند که فهمیدند تیمورتاش جاسوسی میکند و گزارشش را دادند به رضا شاه... این داستانها هیچوقت هیچکدام اثبات نشد و احتمالا علت سقوط تیمورتاش هم مثل خیلی از نزدیکهای رضا شاه همان داستان کلاسیک سوءظن پادشاه به نزدیکترین و قدرتمندترین یارانش است. همان ترسی که باعث میشود حاکم به این فکر بیفتد که شاید یکی از نزدیکانش بخواهد روزی قدرت را از او بگیرد، و وقتی چنین سوءظنی شکل بگیرد، دیگر کار تمام است، طرف یا مثل تیمورتاش از صحنه حذف میشود...
رضاخان که خودش از دل ارتش بلند شده بود خیلی زود تصمیم گرفت که این وضعیت را تغییر بده. همین شد که اومد آموزش نظامی را از نو سازماندهی کرد و مدرسهی نظام و دانشکدهی افسری را بر اساس الگوهای ارتشهای اروپای گسترش داد. همزمان، گروههای از افسرای جوون هم برای تحصیل علوم نظامی اعزام کرد به اروپا. اما مهمترین اصلاح نظامی رضا شاه، تصویب قانون نظاموظیفهی عمومی بود. با اجرای این قانون، خدمت سربازی برای مردهای جوون اجباری شد و دولت تونست برای اولین بار یه ارتش سراسری و منظم تشکیل بده.
روی کاغذ، البته نظام سیاسی امریکه پادشاهی مشروطه بود، در آن قرار بود مجلس همهکاره باشد، شاه نمادین باشد، ولی در سیستم رضاخان، از این خبرها نبود، سیستم آنطوری بود، یک مدت، جواب نمیداد، کاری پیش نرفته بود، وقتیکه سیستم عوض شده بود، یعنی رضا شاه آمده بود، برعکس داشت عمل میکرد. مرحله به مرحله به قول کاتوزیان در سه مرحله میگوید سیستم را برد تا دیکتاتوری و نهایتاً تا استبداد، جایی که دیگر قدرتش مطلق بود، برعکس شاهان قاجار که قدرت مطلق را داشتند ولی توانایی اعمالش را نداشتند. توانایی اعمالش را نداشتند، رضا شاه توانایی اعمالش را هم داشت، و همین روی کاغذ اختیارات شاهان از ناصرالدین شاه کمتر بود چون سلطنتش مشروطه بود، ولی رضا خواهان کسی نبود که مثل مجلس مشروطه بخواهد قدرتش را محدود بکند.
رضا شاه وقتی که تهران اشغال شد به دست متفقین استعفا داد از سلطنت، جنگ جای دوم، اول جای دوم، جای دوم، و تبعید شد و از ایران رفت و بعد از چند سال در غربت مرد. حالا، داستان سقوطش را جای دیگری خواهیم گفت. ولی واقعیت این است که رضا شاه وقتی کارش تمام شد محبوبیتی نداشت در ایران، حمایتی بین مردم نداشت، و چیزی هم که از سیستم مانده از اینکه رفت فروپاشید. ایرانی که این همه تغییر کرده بود ظرف پانزده، بیست سال، پادشاهی که داشت ازش میرفت محبوب نبود. و این خیلی چیز عجیبی است واقعاً.
کرایه حملهبار اول سی درصد افتاد چهل درصد افتاد هفتاد و پنج درصد هشتاد درصد بین همین دورهای که رضا شاه پادشاه اداره میکند کرایه حملهبار آمد پایین چون اعتبار بخشهای مختلف کشور با هم برقرار شد جا به جای نسبتاً بهتر و سریعتر شد نسبت به قبل، ارزانتر از قبل شد و از همه مهمتر که امن شد، هم جا به جای کالا هم جا به جای انسان، و این خوب یک قدم بسیار لازمی بود برای اینکه ایران بخواهد از عقبماندگی خارج شود. این گامهای اولیه که برداشته شد، یکخورده شرایط آمادهتر شد برای توسعه، در واقع دولت شد حالا موتور توسعه.
ایران خیلی عوض شده حتما در دوره رضا شاه، حتما کسی که در زندگی خودش ایران قبل از رضا شاه و بعد از رضا شاه را دیده باشد، تفاوت شگفتانگیزی دیده، هم از نظر ساختمان و راه و پل و جاده و کارخانه و هم از نظر قدرت پیدا کردن دولت، از اینکه از آن حالت ممالک محروسهی ایران خارج شود، شبیهتر شود به دولت ایران، به کشور ایران. و در این مسیری که رضا شاه میرود، درآمد نفت بسیار کمک زیادی به او میکند. با اینکه سهم ایران از درآمد نفت خیلی کم است آن موقعها، و آن سهم کم را هم دیدیم، میدانیم، خیلی دیر میدهند، به زور میدهند، به زور باید گرفت واقعاً. ولی همان سهم کم در دست کسی مثل رضا شاه کمک زیادی کرد به تغییر کشور و به جلو بردنش در مسیر توسعه.
همین اندازهاش، وجود داشتنش و اندازهی بزرگش باعث میشد که خیلیها دست بردارند. فاصلهی کشوری که ارتش ندارد اصلاً، و کشوری که ارتش شکلگرفته یک برتری دارد، فاصلهی خیلی زیادتری، فاصلهی بزرگی است که این کار بسیار لازمی است که باید انجام میشد و انجام شد. حتی منتقدین رضا شاه، مثل مدرس، مثل مصدق، مثل تقیزاده، حتی اینها سر این قضایا ازش تقدیر کرده بودند.
هر کس به دلیل یا به بهانهای، به خاطر نگرانیهایی که رضا شاه داشت، که البته همیشه نگرانیها بیپایه نبود، یکسره بیپایه نبود ولی به حال این بدبینی بود و خودرایی بود و ترس بود، ترسی که افتاد تو دل اطرافیانش که این هر چه به سمت پایان حکومتش داریم میآییم این بیشتر و بیشتر و بیشتر شد. همه چیز متکی بود به خودش. همه چیز خودش بود چون همه حذف شده بودند.
اول که اصلاً کلی بحث بود سر اینکه راهآهن کشیدن کار درستی یا نه، مخالف داشت. بعد اصلش که تصویب شد، سر محصورش بحث بود. هر کسی میخواست از آبادی خودش راحت شود، اعتراض میکرد، تحصن میکرد. مخالفهای بزرگی داشت، مثل مصدق، مخالف بود، میگفت که این عوایدش مستقیم نیست، کارخانه قند و شکر، عوایدش بیشتر اهلا، یا مدرس مخالفش بود. بحث خلاصه کم نبود.
دلیلش این نیست که اینها سرکوب را ندیدند، اینها دیدند سرکوب را، منتها سرکوب را دیدند قبلش را هم دیدند زندگی کردند که چه اوضاع پرآشوب و پررج و مرجی بود بعد از مشروطه. این است که اینها به آن وضعیت، آنقدر که شما الان با فاصله اعتراض میکنید اعتراض نمیکردند.