دانستنیهای «مصدق»
مصدق که حالا اعتماد به نفسشان بیشتر شده بود، تصمیم میگیرد رفراندومی برگزار کند برای انحلال مجلس. چون مجلس با اختیارات ویژه نخستوزیری که از شاه گرفته بود، مخالف بود و مصدق با این رفراندوم میخواست مجلس فعلی را منحل کند و به شاه بفهماند که مردم طرفدار مصدق هستند نه شخص شاه.
شاه ساعت چهار صبح، خبر لو رفتن کودتا را شنیده بود، از آنجا که مصدق طرفداران دوآتیشهای در ارتش داشت که ممکن بود کشور را به آشوب بکشانند، شبانه تصمیم میگیرد تا با همسرش کشور را ترک کند. او اول به بغداد میرود و از آنجا به سمت ایتالیا میرود.
مصدق گفت: اگر مجلس شورای ملی با استفاده از اختیارات قانونی که دارد قانوناً این اختیار را به شما بدهد، آنجوری دیگر احمدشاه نمیتواند اعتراض کند و نمیتواند قانوناً شما را از این مقام عزل کند. فقط مجلس این حق را پیدا میکند. ... رضاخان خیلی محرمانه و زیرپوستی رفت به دیدار سید حسن مدرس و با او آشتی کرد. ... حالا که خطری از جانب مدرس احساس نمیشد، وقتش بود که لایحهی پیشنهادی مصدق، مبنی بر فرمانده کل قوا شدن رضاخان، برود به صحن مجلس. لایحه رفت مجلس و خیلی راحت هم رای آورد. در اواخر بهمن 1303، مجلس تصویب شد.
همین اندازهاش، وجود داشتنش و اندازهی بزرگش باعث میشد که خیلیها دست بردارند. فاصلهی کشوری که ارتش ندارد اصلاً، و کشوری که ارتش شکلگرفته یک برتری دارد، فاصلهی خیلی زیادتری، فاصلهی بزرگی است که این کار بسیار لازمی است که باید انجام میشد و انجام شد. حتی منتقدین رضا شاه، مثل مدرس، مثل مصدق، مثل تقیزاده، حتی اینها سر این قضایا ازش تقدیر کرده بودند.
اول که اصلاً کلی بحث بود سر اینکه راهآهن کشیدن کار درستی یا نه، مخالف داشت. بعد اصلش که تصویب شد، سر محصورش بحث بود. هر کسی میخواست از آبادی خودش راحت شود، اعتراض میکرد، تحصن میکرد. مخالفهای بزرگی داشت، مثل مصدق، مخالف بود، میگفت که این عوایدش مستقیم نیست، کارخانه قند و شکر، عوایدش بیشتر اهلا، یا مدرس مخالفش بود. بحث خلاصه کم نبود.