پیرنیا
سوالات و پاسخها از پادکستهای فارسی
رضاخان به پیرنیا گفت که با این حساب، من دیگر در جلسات کابینه شرکت نمیکنم. میدانیم دیگر، رضاخان وزیر جنگ بود و قدرت زیادی داشت و همین تهدیدش کافی بود که فشارها روی پیرنیا بیشتر شود و با توجه به این فشارها، سرانجام در روز بیست و هفت اردیبهشت هزار و سیصد و یک، پیرنیا استعفا داد. این در حالی بود که شاه از پاریس به پیرنیا تلگراف زد و گفت که سر کارت بمان، تعدادی از نمایندگانم پشتش بودند، اما حسن پیرنیا تصمیم گرفت که دیگر با این شرایط به کار ادامه ندهد و استعفا داد.
خبر سیلی خوردن مدرس، مثل باد تو شهر پیچید. کتک خوردن یک روحانی محبوب و شناختهشده، آن هم وسط مجلس، عموم مردم را عصبانی کرد... این اتفاق مدرس را جسورتر کرد. حالا دیگر، او تنها نبود و یک جمعیتی را پشتش داشت. مدرس به آن دسته از نمایندههایی که خیلی هم از جمهوری مطمئن نبودند هشدار داد که، اگر امروز به اسم جمهوری همه چیز را بدهیم دست یک نفر، فردا از مشروطه فقط اسمش میماند. بعد هم خطاب به نمایندهها گفت، حداقل کاری که میتوانید بکنید این است که از مجلس خارج شوید تا مجلس از حد نصاب بیفتد. این تاکتیک مدرس جواب داد و روز سیام اسفند، مجلس از حد نصاب افتاد و تعطیل شد.