احمدشاه
سوالات و پاسخها از پادکستهای فارسی
مهمترین مشکل قوام این بود که رضاخان برای برقراری نظم و امنیت در ایران در خیلی جاها حکومت نظامی میکرد که این موضوع باعث ناراحتی و نارضایتی مردم شده بود و ملت مسئولیت این کار را از چشم دولت و رئیس دولت میدیدند. قوام هم خیلی موافق این موضوع نبود ولی زورش نمیرسید که بخواهد به وزیر جنگش چیزی بگوید.
در جواب سؤال احمدشاه که گفت دوست داری چه لقبی بهت بدهیم، سیدضیا گفت دیکتاتور. گفت لطفاً در اعلامیه انتصاب من بنویسید دیکتاتور. البته که شاه تقاضای سیدضیا را قبول نکرد و عنوان دیکتاتور برای مقام نخستوزیری را تحقیر مقام و منزلت سلطنت میدانست. این هم میگویم که کلمهی دیکتاتور آن زمان به اندازهی امروز بار منفی نداشت و بیشتر به یک رهبر سیاسی که قدرت مطلقدارد اطلاق میشد که در این صورت احمدشاه با اعطای این لقب موافقت نکرد و در اعلامیه انتصاب سیدضیا، احمدشاه به همین اکتفا کرد که گفت: «در نتیجه غفلت از امامداران گذشته مصمم شدیم شخص لایقی را به ریاست وزرا برگماریم!»
به موجب این قانون، واردات قند و شکر صرفاً در اختیار دولت قرار گرفت و بخشی از درآمد دولت از این محل رفت برای احداث راهآهن سراسری ایران. البته قانون ساخت راهآهن در مجلس بعدی و در سال 1366 نهایی شد ولی بودجهاش از همین انحصار واردات قند و شکر و مالیاتی که روی آن گذاشتند تأمین شد.
مصدق گفت: اگر مجلس شورای ملی با استفاده از اختیارات قانونی که دارد قانوناً این اختیار را به شما بدهد، آنجوری دیگر احمدشاه نمیتواند اعتراض کند و نمیتواند قانوناً شما را از این مقام عزل کند. فقط مجلس این حق را پیدا میکند. ... رضاخان خیلی محرمانه و زیرپوستی رفت به دیدار سید حسن مدرس و با او آشتی کرد. ... حالا که خطری از جانب مدرس احساس نمیشد، وقتش بود که لایحهی پیشنهادی مصدق، مبنی بر فرمانده کل قوا شدن رضاخان، برود به صحن مجلس. لایحه رفت مجلس و خیلی راحت هم رای آورد. در اواخر بهمن 1303، مجلس تصویب شد.
با عوض شدن دولت در انگلیس و تغییر سیاستهای دولت جدید، آنها دیگر خیلی بغض و کینهای نسبت به رضاخان نداشتند، و وقتی این گزارش لوری هم آمد، دیگر یک جورایی بیخیال شدند که رودرروی رضاخان بایستند.