دانستنیهای «بریتانیا»
در مجلس چهارم، به خاطر بدنامی قرارداد 1919 و عدم تصویب این قرارداد از طرف مجلس، و همچنین به خاطر رقابت قدیمی که بین بریتانیا و شوروی جریان داشت، تصمیم گرفته شد که ایران از هر دو کشور انگلیس و شوروی فاصله بگیرد و نیرویی را از این کشورها استخدام نکند و این بار مستشارهای آمریکایی استخدام شوند. در مقابل، بریتانیا هم دستبهکار شد و تمام امکاناتش را بسیج کرد تا بتواند ایالات متحده آمریکا را از ایران دور نگه دارد. کرزن، وزیر امور خارجه انگلیس، به بانک شاهنشاهی در ایران دستور داد که دیگر مساعدهای به دولت ایران پرداخت نکند. خود آمریکا هم مردد بود که بخواهد پا به کشوری تحت نفوذ بریتانیا بگذارد. برای همین استخدام مستشارهای آمریکایی یک شش ماهی طول کشید.
یک انگلیسی که تازه به ایران آمده بود، نقش فردیاش در تحولات منجر به کودتا اتفاقاً خیلی بود؛ کسی که نه به وزارت خارجه در لندن تعلق داشت و نه به سفارت انگلیس در تهران، بلکه به جایی تعلق داشت که تا آن زمان نقشی در سیاست ایران نداشت. ایشان کی بود و چهکاره بود؟ فرمانده جدید قوای نظامی بریتانیا در ایران، سرهنگ ادموند آیرونساید. آیرونساید در اواسط مهرماه سال 1300 لندن را به سمت ایران ترک کرد و اتفاقاً پنج ماه بعد هم ماموریتش را با موفقیت تمام کرد و قبایل انگلستان را بدون تلفات منتقل کرد به عراق که از آنجا بتوانند راحت برگردند و خودش برای همیشه ایران را ترک کرد. منتها در همین مدت کوتاه پنج-شش ماهی که آیرونساید در ایران بود، ایشان سیاست و خطمشی را دنبال کرد که مغایر با سیاستهای کابینه انگلستان بود.
آیرونساید میدانست که راهکار ادارهٔ مستقیم ایران، یعنی چیزی شبیه به راهکاری که بریتانیا در هند پیاده کرده بود، در ایران امکانپذیر نیست. در ضمن او میدانست که محبوبیت بریتانیا هم در ایران به شدت افول کرده و دیگر انگلیسیها در ایران محبوبیتی ندارند.
آیرونساید به عنوان فرماندهی نیروهای نظامی بریتانیا در ایران، وظیفه و مأموریت نظامی داشت نه سیاسی. بابت دخالتهایی که در کودتا داشت، شواهد و قرائن مستند و محکم نشان میدهد که یک تصمیم شخصی بوده و نقشههای دیکته شده بریتانیا نبوده و حتی نورمن وزیرمختار انگلیس در ایران تا روزهای آخر از برنامهریزی آیرونساید برای کودتا اطلاعی نداشته.
احمدشاه خیلی سری به سفارت انگلیس پیام داد که «آقا» هر کاری گفتید انجام دادم دیگر پس بیزحمت آن مقرری ماهی پانزده هزار تومان من را که یک مدت قطع کرده بودید را دوباره پرداخت کنید و این چند ماهی هم که به تأخیر افتاده را هم، لطفاً حساب کنید. داستانی بود که بعد از اینکه پیرنیا به نخستوزیری رسیده بود و گزینهی بریتانیا آقای وصوقالدوله برکنار شده بود، از آن زمان بریتانیا حقوق ماهی پانزده هزار تومانی که جداگانه به احمدشاه میداد را قطع کرد، و الان احمدشاه میگفت حالا که هر چه گفتید انجام دادم، لطفاً آن ماهی پانزده هزار تومان را دوباره بدهید، و این چند ماهی که ندادید، بیزحمت یکجا پرداخت کنید.
این پیام یک نقطه عطف تاریخی بود. منظورم خیلی واضح این بود که خزعل دیگر نمیتواند روی حمایت نظامی بریتانیا را حساب کند و باید با رضاخان کنار بیاید.
با عوض شدن دولت در انگلیس و تغییر سیاستهای دولت جدید، آنها دیگر خیلی بغض و کینهای نسبت به رضاخان نداشتند، و وقتی این گزارش لوری هم آمد، دیگر یک جورایی بیخیال شدند که رودرروی رضاخان بایستند.