پرش به محتوای اصلی

رضاخان

سوالات و پاسخ‌ها از پادکست‌های فارسی

20 نتیجه بارگذاری شد
چگونه تیمورتاش در مراسم تاجگذاری رضاخان نقش داشت؟

تیمورتاش به قدری در کارهایش به جزییات توجه می‌کرد که حتی قبل از جشن تاجگذاری، برنامه تاجگذاری شاه‌های اروپایی را از سفیرهایشان گرفته بود تا یک مراسم درخور برای سلسله جدید تدارک ببیند. تاجی را که با سفارش و سلیقه خودش ساخته بود، در سینی زینتی بزرگ آورد و رضاخان خودش تاج را برداشت و روی سر گذاشت.

چگونه رضاخان در شکست ارشدالدوله در ورامین نقش مهمی ایفا کرد؟

در این سپاه دوم از جمله فرماندهان نظامی که دولت برای مقابله با ارشدالدوله فرستاده بود، رضاخانی بود که حالا با درجه‌ی سلطانی، با نیروهای تحت امرش، مسئولیت واحد مسلسل ماکسیم را بر عهده داشت. در این جنگ، نقش رضاخان در شکست ارشدالدوله خیلی مهم و ارزنده گزارش شده.

چگونه جنبش جنگل در شمال ایران شکل گرفت و چه اهدافی داشت؟

جنبش جنگل یک جمع سیاسی همراه با مبارزه مسلحانه در ایران بود که برای مقابله با اشغال ایران به دست نیروهای روس و انگلیس و عثمانی شکل گرفت. یک مبارزه مسلحانه ضد ارتش‌های خارجی و داخلی. داخلی چرا؟ به خاطر اینکه نیروهای قزاق زیر نظر روس‌ها بودند، از دید جنبش جنگل، نیروهای قزاق هم در خدمت بیگانه‌ها بودند و دشمن حساب می‌شدند. در اصل، بعد از شروع جنگ جهانی اول و اشغال ایران به دست نیروهای روس و انگلیس و عثمانی بود که این جنبش سر و شکل گرفت، و در اوضاع آشفته سیاسی که در خلال جنگ جهانی اول به وجود آمد، جنبش توانست یک موقعیت مستحکم برای خودش در شمال ایران به وجود آورد.

چرا تأسیس غذاخوری برای ارتش ایران در دوران ناصرالدین‌شاه یک لکه ننگ محسوب می‌شد؟

تأسیس غذاخوری برای ارتش ایران یک لکهٔ ننگ بود. ارتشی که تحت فرماندهی نادرشاه توانسته بود سراسر هندوستان و قندهار را بگیرد و عثمانی‌ها را شکست بدهد، صد و بیست سال بعد در دوران ناصرالدین‌شاه کارش به جایی کشید که باید معلم غذاخوری از روسیه می‌آوردند و سرداران ایرانی باید تحت نظر افسران روس کار می‌کردند و حتی لایق‌ترین نظامی‌های ایران هم نمی‌توانستند که پیشرفت کنند و به رده‌های بالاتر برسند.

چرا احمدی جرات و جسارت شیر و دل سنگ داشت و چه نقشی در دوران رضاخان ایفا کرد؟

احمدی جرات و جسارت شیر و دل سنگ را داشت. سال‌ها با رضاخان همکاری کرد و در کودتای هزار و دویست و نود و نه، احمدی نزدیک‌ترین افسر به رضاخان بود و همچنین اولین افسر ایرانی بود که درجهٔ سپهبدی گرفت.

چگونه دو جریان کودتا در سوم اسفند ۱۲۹۹ به رهبری رضاخان و سیدزیا پیش رفتند؟

ما دو تا جریان مهم کودتا را داریم بررسی می‌کنیم که هم‌زمان دارد پیش می‌رود ولی هنوز به هم نرسیده. اولی آیرون‌سایدی است که رضاخان را به عنوان نجات‌دهنده و گزینهٔ نظامی کودتا مدنظر دارد و خود رضاخان هم مثل خیلی‌های دیگر نقشه‌هایی در سر دارد که با کمک آیرون‌ساید دارد نقشه‌هایش را پیش می‌برد. دومین جریان هم به آقای نورمن وزیرمختار انگلیس اختصاص دارد، که ایشان سیدزیا را به عنوان گزینهٔ نجات‌دهنده مدنظر دارد، و سیدزیا هم آمادگی هر کاری که به او بسپارند را دارد. در نهایت این دو جریان موفق شدند کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه را رقم بزنند و نیروهای قزاق به رهبری رضاخان توانستند بدون هیچ مقاومت قابل ذکری تهران را تصرف کنند.

چگونه آیرونساید و دیگر گروه‌های سیاسی در ایران به کودتا فکر کردند؟

آیرونساید، وقتی اوضاع ایران را دید، مثل خیلی‌های دیگر، به این فکر افتاد که اوضاع ایران درست نمی‌شود مگر اینکه طی یک کودتا یک نظامی پرقدرت بیاید سر کار که بتواند همه چیز را تحت کنترل خودش بگیرد. گفتیم که این طرز تفکر خاص آقای آیرونساید نبود و طی بررسی که کردیم متوجه شدیم که اغلب گروه‌های سیاسی و تشکل‌های مختلف به نوعی فکر کودتا در سرشان بود.

چرا حسن پیرنیا در سال ۱۳۰۱ از سمت نخست‌وزیری استعفا داد؟

رضاخان به پیرنیا گفت که با این حساب، من دیگر در جلسات کابینه شرکت نمی‌کنم. می‌دانیم دیگر، رضاخان وزیر جنگ بود و قدرت زیادی داشت و همین تهدیدش کافی بود که فشارها روی پیرنیا بیشتر شود و با توجه به این فشارها، سرانجام در روز بیست و هفت اردیبهشت هزار و سیصد و یک، پیرنیا استعفا داد. این در حالی بود که شاه از پاریس به پیرنیا تلگراف زد و گفت که سر کارت بمان، تعدادی از نمایندگانم پشتش بودند، اما حسن پیرنیا تصمیم گرفت که دیگر با این شرایط به کار ادامه ندهد و استعفا داد.

چرا قوام‌السلطنه در خرداد سال ۱۳۰۱ با رضاخان به مشکل خورد؟

مهم‌ترین مشکل قوام این بود که رضاخان برای برقراری نظم و امنیت در ایران در خیلی جاها حکومت نظامی می‌کرد که این موضوع باعث ناراحتی و نارضایتی مردم شده بود و ملت مسئولیت این کار را از چشم دولت و رئیس دولت می‌دیدند. قوام هم خیلی موافق این موضوع نبود ولی زورش نمی‌رسید که بخواهد به وزیر جنگش چیزی بگوید.

چرا کلونل پسیان در خراسان علیه قوام و دولت مرکزی ایران قیام کرد و چه سرنوشتی پیدا کرد؟

کلونل پسیان که دشمنی دیرینه‌ای با قوام داشت زیر بار دستورهای قوام نرفت، یعنی در اصل زیر بار دستورهای دولت مرکزی ایران نرفت. بیرجندی‌ها، باخرزی‌ها، کلونل را کله‌پا کردند و همین اتفاق هم افتاد. کلونل مهم‌متقی پسیان توی زد و خوردهایی که صورت گرفت کشته شد و تعدادی از طرفدارانش در ملأ عام اعدام شدند. اینجا کارش تمام شد و خراسان تحت نفوذ دولت مرکزی قرار گرفت.

چرا سیدضیا لقب «دیکتاتور» را برای خود انتخاب کرد و احمدشاه چرا آن را نپذیرفت؟

در جواب سؤال احمدشاه که گفت دوست داری چه لقبی بهت بدهیم، سیدضیا گفت دیکتاتور. گفت لطفاً در اعلامیه انتصاب من بنویسید دیکتاتور. البته که شاه تقاضای سیدضیا را قبول نکرد و عنوان دیکتاتور برای مقام نخست‌وزیری را تحقیر مقام و منزلت سلطنت می‌دانست. این هم می‌گویم که کلمه‌ی دیکتاتور آن زمان به اندازه‌ی امروز بار منفی نداشت و بیشتر به یک رهبر سیاسی که قدرت مطلق‌دارد اطلاق می‌شد که در این صورت احمدشاه با اعطای این لقب موافقت نکرد و در اعلامیه انتصاب سیدضیا، احمدشاه به همین اکتفا کرد که گفت: «در نتیجه غفلت از امامداران گذشته مصمم شدیم شخص لایقی را به ریاست وزرا برگماریم!»

چرا گروه آهن یا کمیته زرگنده توسط انگلیسی‌ها در اصفهان تشکیل شد؟

حدود 3 سال قبل از کودتا و زمانی که انگلیسی‌ها می‌خواستند کاری کنند که نفوذشان در ایران پایدار بماند، از جمله اقداماتی که کردند یکی تشکیل گروهی بود به نام گروه آهن در اصفهان. هدفشان این بود که تا می‌توانند نفوذ روسیه را در ایران کم کنند و آدم‌های خودشان را در دولت و قوای نظامی ایران به کار بگیرند.

چرا آیرونساید افتخار کشف رضاخان را برای خودش نگه داشت؟

در نهایت خود آیرونساید هیچ اسمی نه از این دو نفر آورده و نه از کسی دیگر و افتخار کشف رضاخان را برای خودش نگه داشته. در هر صورت این آیرونساید بود که رضاخان را به معاونت فرماندهی فوج قزاق مستقر در قزوین منصوب کرد. آیرونساید به واسطه‌ی سوابق گذشته رضاخان معتقد بود که او می‌تواند نیروهای قزاق را سروسامان بدهد و می‌تواند رهبر نظامی آینده ایران باشد.

چرا آیرونساید دو شرط برای حمایت از رضاخان گذاشت؟

آیرونساید دو تا شرط برای رضاخان گذاشت و به ایشان گفت که اگر می‌خواهی من از تو حمایت کنم و راهی تهرانت کنم، این دو شرط را باید بپذیری. اول اینکه هیچ اقدامی علیه عقب‌نشینی سربازان انگلیس نباید انجام دهی و از پشت نباید به من خنجر بزنی، دوم اینکه باید تعهد بدهی، باید قول شرف بدهی که علیه شاه اقدامی نکنی و شاه را از سلطنت خلع نکنی. آیرونساید در دفتر خاطراتش نوشت که او هر دو درخواست مرا رسماً پذیرفت و قول داد.

چگونه رضاخان توانست شورش آذربایجان را سرکوب کند؟

رضاخان به همراهی نیروهای قزاق به زنجان اعزام شدند و آنجا ملاعبان علی را سرجایشان نشاندند. بعد هم رفتند به تبریز و سپاه رحیم‌خان چلبیان را شکست دادند و شورش آذربایجان را هم سرکوب کردند.

چرا شناخت اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در سال 1299 برای درک کودتای رضاخان ضروری است؟

بدون بررسی شرایط و اوضاع احوال سیاسی اجتماعی ایران در سال کودتا، ما نمی‌توانیم فهم درستی از چگونگی ظهور رضاخان، نحوهٔ صعودش به قدرت با کودتای نظامی، و نهایتاً رضا شدنش پیدا کنیم. اگر شرایط آن دوران را درک نکنیم، قطعاً دچار تئوری‌های توطئه و فرضیه‌های بی‌جا و ناپخته می‌شویم و می‌رویم سراغ ساده‌ترین پاسخ‌ها، مثل خیلی‌ها می‌گوییم کار انگلیسی‌ها بود، کودتایی رضا شاه کار انگلیسی‌ها بود و تمام، پاسخ یک خطی ساده‌لوحانه.

چرا آیرون‌ساید رضاخان را شایسته رهبری نظامی ایران می‌دانست؟

آیرون‌ساید می‌دانست که رضاخان معتقد است سیاستمداران در تهران بی‌عرضه و فاسدند و برای نجات کشور از آشوبی که در آن گرفتار شده بود نمی‌شد به آن‌ها امیدی داشت. او می‌خواست که رهبر نیرومند و نظامی‌ام در رأس حکومت ایران باشد و شایستگی این رهبری را در رضاخان دیده بود.

چگونه رضاخان توانست عنوان فرماندهی کل قوا را به دست آورد بدون مخالفت احمدشاه؟

مصدق گفت: اگر مجلس شورای ملی با استفاده از اختیارات قانونی که دارد قانوناً این اختیار را به شما بدهد، آن‌جوری دیگر احمدشاه نمی‌تواند اعتراض کند و نمی‌تواند قانوناً شما را از این مقام عزل کند. فقط مجلس این حق را پیدا می‌کند. ... رضاخان خیلی محرمانه و زیرپوستی رفت به دیدار سید حسن مدرس و با او آشتی کرد. ... حالا که خطری از جانب مدرس احساس نمی‌شد، وقتش بود که لایحه‌ی پیشنهادی مصدق، مبنی بر فرمانده کل قوا شدن رضاخان، برود به صحن مجلس. لایحه رفت مجلس و خیلی راحت هم رای آورد. در اواخر بهمن 1303، مجلس تصویب شد.

چرا سیلی خوردن مدرس باعث شد که او جسورتر شود و چه نتیجه‌ای در مجلس داشت؟

خبر سیلی خوردن مدرس، مثل باد تو شهر پیچید. کتک خوردن یک روحانی محبوب و شناخته‌شده، آن هم وسط مجلس، عموم مردم را عصبانی کرد... این اتفاق مدرس را جسورتر کرد. حالا دیگر، او تنها نبود و یک جمعیتی را پشتش داشت. مدرس به آن دسته از نماینده‌هایی که خیلی هم از جمهوری مطمئن نبودند هشدار داد که، اگر امروز به اسم جمهوری همه چیز را بدهیم دست یک نفر، فردا از مشروطه فقط اسمش می‌ماند. بعد هم خطاب به نماینده‌ها گفت، حداقل کاری که می‌توانید بکنید این است که از مجلس خارج شوید تا مجلس از حد نصاب بیفتد. این تاکتیک مدرس جواب داد و روز سی‌ام اسفند، مجلس از حد نصاب افتاد و تعطیل شد.

چرا دولت بریتانیا پس از تغییر سیاست‌هایش دیگر در مقابل رضاخان مقاومت نکرد؟

با عوض شدن دولت در انگلیس و تغییر سیاست‌های دولت جدید، آن‌ها دیگر خیلی بغض و کینه‌ای نسبت به رضاخان نداشتند، و وقتی این گزارش لوری هم آمد، دیگر یک جورایی بی‌خیال شدند که رودرروی رضاخان بایستند.