رضاشاه
سوالات و پاسخها از پادکستهای فارسی
ده سالش که بود وارد غذاخوری شد و با نظم و قدرت و اسلحه آشنا شد و توانست که پلهپله در نظام پیشرفت کند. تا همان دوران با توجه به مهارتش در کار با مسلسلهای ماکسیم در غذاخوری به نام رضا ماکسیم مشهور شد.
به موجب این قانون، زنان و دختران حق استفاده از چادر، روبنده را نداشتند و باید از کلاه و پالتو استفاده میکردند. مامورای دولتیام وظیفه داشتند بر اجرای این قانون نظارت کنند، و اگه کسی خلاف قانون عمل میکرد و مثل قبل با چادر و روبنده میآمد بیرون، حجاب از سرش برمیداشتند. تو جامه متعصب آن دوران، این قانون بزرگترین ضربه را به محبوبیت رضاشاه وارد کرد. ولی با این وجود، رضاشاه تا آخرین روز سلطنتش، راضی نشد که از موضعش پایین بیاد و پوشش را اختیاری کنه، هرچند که با گذشت زمان، شدت برخوردها کمتر شد.
رضا شا نمیخواست کشور دوباره زیر بار بدهیهای خارجی و امتیاز دادن به خارج یا برود. برای همینم، دولت تصمیم گرفت هزینهی راهآهن را از منابع داخلی تامین کنه.
فروغی دو سال و سه ماه بیشتر دوام نیاورد و سر ماجرای قیام مسجد گوهرشاد از کار برکنار شد. رضاشاه آقای اسدی را مقصر اصلی مدیریت نکردن اوضاع مشهد و تحریک مردم دانست و برای همین دستور داد که اسدی را اعدام کنند. فروغی هم هرچقدر تلاش کرد که وساطت کند، مؤثر واقع نشد. در نهایت اسدی محاکمه و اعدام شد و فروغی هم به شکل تحقیرآمیزی از مقام نخستوزیری کنار گذاشته شد. از آن زمان فروغی خانهنشین شد و حدود شش سال تا آخرین روزهای سلطنت رضا شاه عملاً در انزوای سیاسی زندگی کرد.
کارنامهی رضاشاه در مجموع، با کارنامهی هیچ کدوم از پادشاهان قاجار و خیلی از پادشاهان قبل از قاجار، قابلمقایسه نیست. هر هفت پادشاه قاجار، در مجموع صد و سی سالی که بر ایران حکومت کردند، همشون با هم اندازهی بیست سالی که رضاخان کار کرد، کار نکردند. در طول شونزده سال سلطنتش، پایههای دولت مرکزی رو به پیشرفت در ایران گذاشته شد و بعد از سالهای سال، دولت مرکزی توانست کنترل واقعی خودش را بر سر و سر کشور اعمال کند. ارتش سراسری شکر گرفت، دستگاه قضایی جدید تاسیس شد و دادگستری مدرن، جایگزین نظام قدیمی قضاوت شد
رضاخان در یکی از مکالماتش با لوری وزیر مختار انگلیس به او گفته بود که مادام که سرتاسر ایران زیر اقتدار بیچون و چرای حکومت مرکزی در نیاید، مادام که افراد غیرنظامی خلع سلاح نشوند و قدرت دست دولت تمرکز نداشته باشد، کشور روی نظم و استقلال را نمیبیند. با همین طرز تفکر بود که رضاشاه تصمیم گرفت به جنوب قشونکشی کند.
در همین مسیر با آمدن وزیرمختار جدید انگلیس آقای لورینگ که به جای نرمن آمده بود، نگاه لندن به رضاخان واقعبینانهتر و حتی مثبتتر شد. رضاخان هم در کنار گسترش عملیات برای برقراری به نقطهای رسید که دیگر نخستوزیرها در برابرش دوام نمیآوردند. سرانجام در پاییز سال 1302 بعد از استعفای پیرنیا، رضاخان خودش را برای نخستوزیری پیشنهاد داد، احمدشاه هم پذیرفت و بعدش همسفر کرد به اروپا. سفری بیبازگشت. رضاخان سردار سپه نخستوزیر شد و حالا برای تحقق آرزوهایش دستش از همیشه بازتر بود.
در دورهی رضاشاه انحصار آموزش از روحانیت گرفته شد، سال 1304 که آغاز سلسلهی پهلوی تا سال بیست، سالی ده درصد تقریباً به تعداد کسانی که میرفتند مدارس جدید اضافه شد.
اصلاً ایران آنوقت ارتش منظم یکپارچهای که یونیفورم یکنواخت پوشند تحت امر دولت مرکزی باشند ندارد... تمام رضاخان که بود وزیر جنگ که شد، فرمان شماره یک ارتش این را... یک ماه بعد ارتش نوین ایران درست شد، پنج تا لشگر در این پنج تا شهر، بعد ستادهای فرماندهی اینجا، و بعد یک بخش بزرگی از بودجه برود برای ارتش، که هم کمیتش و هم کیفیتش برود بالا، هم پادگانها آنها را تازه کنند، هم تجهیزات را نونوار کنند، هم افسرها را بفرستند خارج آموزش ببینند، و واقعاً تشکیل ارتش نوین ایران کار بسیار مهمی بود آنوقت.