سردار سپه
سوالات و پاسخها از پادکستهای فارسی
مهمترین مشکل قوام این بود که رضاخان برای برقراری نظم و امنیت در ایران در خیلی جاها حکومت نظامی میکرد که این موضوع باعث ناراحتی و نارضایتی مردم شده بود و ملت مسئولیت این کار را از چشم دولت و رئیس دولت میدیدند. قوام هم خیلی موافق این موضوع نبود ولی زورش نمیرسید که بخواهد به وزیر جنگش چیزی بگوید.
در همین مسیر با آمدن وزیرمختار جدید انگلیس آقای لورینگ که به جای نرمن آمده بود، نگاه لندن به رضاخان واقعبینانهتر و حتی مثبتتر شد. رضاخان هم در کنار گسترش عملیات برای برقراری به نقطهای رسید که دیگر نخستوزیرها در برابرش دوام نمیآوردند. سرانجام در پاییز سال 1302 بعد از استعفای پیرنیا، رضاخان خودش را برای نخستوزیری پیشنهاد داد، احمدشاه هم پذیرفت و بعدش همسفر کرد به اروپا. سفری بیبازگشت. رضاخان سردار سپه نخستوزیر شد و حالا برای تحقق آرزوهایش دستش از همیشه بازتر بود.
رضاخان سوار کالسکه شد و با چند سوار نظام به سمت بهارستان رفت. او فکر میکرد که با حضورش و با قدرت نظامی و زور میتواند اعتراضات را جمع کند. اما جمعیت راه را به روی کاروان او بست و بعداً شروع کرد به سنگ زدن به سمت کالسکهی رضاخان. سربازان برای باز کردن مسیر با قنداق تفنگ و سرنیزه به مردم حمله کردند و با معترضین درگیر شدند و در درگیریها چندین نفر مجروح شدند. صحنهای که قرار بود نمایش اقتدار رضاخان باشد، تبدیل شد به یک ضد تبلیغ بزرگ. آمدن رضاخان به صحنهی درگیری تصمیم اشتباهی بود. حالا هم که آمده بود به جای اینکه سیاست به خرج دهد و از فرصت استفاده کند و بیاید وسط مردم و با آنها صحبت کند و حتی اعتراضات را به نفع خودش مصادره کند، با عصبانیتی کنترل نشده دستور داد که با زور و کتک معترضها را متفرق کنند. با این کار برای اولین بار بخشی از حیثیت اجتماعی سردار سپه ترک برداشت و تصویری که از سردار نظم و امنیت در ذهن مردم نقش بسته بود لکهدار شد و شعارهای تندی هم علیه رضاخان شنیده شد، چیزی که تا آن روز سابقه نداشت.