دانستنیهای «سیدزیا»
ما دو تا جریان مهم کودتا را داریم بررسی میکنیم که همزمان دارد پیش میرود ولی هنوز به هم نرسیده. اولی آیرونسایدی است که رضاخان را به عنوان نجاتدهنده و گزینهٔ نظامی کودتا مدنظر دارد و خود رضاخان هم مثل خیلیهای دیگر نقشههایی در سر دارد که با کمک آیرونساید دارد نقشههایش را پیش میبرد. دومین جریان هم به آقای نورمن وزیرمختار انگلیس اختصاص دارد، که ایشان سیدزیا را به عنوان گزینهٔ نجاتدهنده مدنظر دارد، و سیدزیا هم آمادگی هر کاری که به او بسپارند را دارد. در نهایت این دو جریان موفق شدند کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه را رقم بزنند و نیروهای قزاق به رهبری رضاخان توانستند بدون هیچ مقاومت قابل ذکری تهران را تصرف کنند.
رضاخان رفت دنبال سازماندهی و فرماندهی نیروهای نظامی. اولش از احمدشاه خواست که آن را بکند فرماندهی لشکر قزاق، بعد از سیدزیا خواست که عنوان وزیر جنگ را به او بدهد. در مرحلهی بعدی، نیروهای ژاندارمری و نیروهای قزاق را درهم ادغام کرد و سنگبنای یک ارتش ملی را پایهگذاری کرد.
سیدزیا تصمیم گرفته بود که برای جلب رضایت انگلیس، یک سری افسر انگلیسی برای ارتش استخدام کند، و میدانست که رضاخان با این کار مخالف است، برای همین هم، روز اول اردیبهشت هزار و سیصد، بیست نفر از افسران انگلیسی که سیدزیا استخدامشان کرده بود، بدون اطلاع رضاخان اعزام شدند به قزوین. سیدزیا این کار را کرد که بگوید دیگر کار از کار گذشته و افسران انگلیسی آمدهاند و باید کارشان را انجام دهند. اما رضاخان علناً گفت که افسران انگلیسی را به کار نمیگیرد که هیچ… تازه، چندتایی را که از قبل توی قضای خانهماندنم بیرون میکند. رضاخان میگفت ما نه نیاز به سرباز و افسر داریم و اینطور استدلال کرد که مردم استخدام افسران انگلیسی را تلاش تازهای برای تجدید قرارداد هزار و سیصد و نوزدهمی میدانند و این موضوع را برنمیتابند.
با این حساب هنوز ماه سوم صدارت سیدزیا به پایان نرسیده بود که جبههی بزرگی از مخالفان در برابرش ایستادند و در روز چهارم خرداد هزار و سیصد، ضربهی نهایی را به او وارد کردند. احمدشاه با حمایت اطرافیانش که مصمم به عزل سیدزیا بودند، پیام برکناری سیدزیا را توسط رضاخان به او ابلاغ کرد. رضاخان از سیدزیا خواست که استعفا دهد و کشور را ترک کند و سیدزیا هم که دیگر هیچ حامی را در اطراف خودش نمیدید، برای حفظ جانش که شده استعفا داد و بیست و پنج هزار تومان خرجی از سفرش را گرفت و رفت و سمت شمال ایران و از آنجا هم از مرز خارج شد.
با این رساف کوهی از مشکلات مرتبط با ناامنی روی دوش دولت جدید سیدزیا سنگینی میکرد. دولتی که در آن نود درصد اعضای کابینهاش اصلاً سابقهای وزارت نداشتند و همه آدمهای جدید بودند و خب یکشبه هم به قدرت رسیده بودند. نه سیدزیا برنامهی خاصی برای ادارهی مملکت داشت نه وزراش.
تو اینکه خیلی از این متهمها به شکلهای مختلفی داشتن اموال مملکت را میچاپیدند شکی نیست، اما هیچ دلیل و سند مشخصی هم برای دستگیریشان ارائه نشد، همه را همینطوری فلهای بازداشت کردند. از همه بدتر که سیدزیا آمد گفت متهمهای بازداشتشده میتوانند چهار میلیون تومان بدهند و آزاد شوند. چهار میلیون تومان خیلی پول بود، خیلی زیاد بود. یادمان باشد که در زمان شاه ایران ماهی پانزده هزار تومان از سفارت انگلیس میگرفت. حالا فکر کن چهار میلیون چه قضیهای بوده؟ تا سهبعدی سیدزیا آمد نصفش کرد گفت خب، اشکال نداشت. زیا آمد نصفش کرد گفت خب اشکال ندارد دو میلیون بدهید آزاد شوید اما باز هم مبلغ خیلی زیاد بود. از آن طرف هم مردم میگفتند که مگر اینها را به عنوان مبارزه با فساد و پولشویی نگرفتیم پس چرا میتوانند پول بدهند آزاد شوند؟ مثل اینکه هدف رئیس دولت بیشتر سرکیسه کردن اشراف و برقراری عدالت بود.
راستش تا حوالی سال 1299 سال کودتا، سیدزیا اصلاً به عنوان یک چهرهٔ شاخص سیاسی در ایران شناخته نمیشد. اما در همان سال کودتا و در تابستان 1299 یک اتفاقی افتاد که سیدزیا اسمش افتاد سر زبانها و آن توانست که با اکثر مقامات سیاسی از نزدیک مراوده و مذاکره داشته باشد و لابی قویتری پیدا کند.
در آن اعلامیه هیچ تمجید و تملقی از شاه دیده نمیشد و هیچ صحبتی هم از ادارهٔ امور مملکت تحت هدایت و توجهات اعلیحضرت و الفاظ و عباراتی شبیه به این در آن دیده نمیشد. بلکه برعکس، اعلامیه به شدت منتقد وضع موجود بود. سیدزیا در بخشی از اعلامیهاش گفت که … با اینکه پانزده سال از اعطای مشروطیت میگذرد، معذلک هیچچیز تغییر نکرده است. چند صد نفر اعیان اشراف که زمام مملکت را به ارث در دست دارند، هنوز بعد از گذشت پانزده سال از مشروطه، خون ملت را میمکند. آن نظم و نسق پیشین دیگر برچیده خواهد شد و کشور با سرعت در جهت پیشرفت و ترقی گام برخواهد داشت. مفسدین به دست عدالت سپرده خواهند شد و بدون کوچکترین اغماضی به سزای اعمال خود علیه ملک و ملت خواهند رسید.
کودتا الزاماً طرح دیکتهشدهای از لندن نبود اما نقش دو چهرهٔ انگلیسیام غیرقابل انکار بود: نورمن وزیرمختار و مهمتر از آن آیرونساید، فرماندهٔ بریتانیا در ایران. آیرونساید وقتی وضعیت ایران را دید، به این جمعبندی رسید که ایران بدون قدرت و حاکمیت یک نظامی مقتدر جمع نمیشود و منافع انگلیس هم اینگونه تأمین نمیشود. پس در ملاقاتهایی که با رضاخان داشت، زمینهٔ شکلگیری کودتا را فراهم کرد. از سمت دیگر نورمن از سیدزیا، سیاستمدار صدمدار جوان، جاهطلب و حامی انگلیس برای کودتا حمایت کرد. این دو جریان در نهایت به هم رسیدند و کودتای سوم اسفند بدون مقاومت جدی شکل گرفت.