دانستنیهای «کودتا»
ما دو تا جریان مهم کودتا را داریم بررسی میکنیم که همزمان دارد پیش میرود ولی هنوز به هم نرسیده. اولی آیرونسایدی است که رضاخان را به عنوان نجاتدهنده و گزینهٔ نظامی کودتا مدنظر دارد و خود رضاخان هم مثل خیلیهای دیگر نقشههایی در سر دارد که با کمک آیرونساید دارد نقشههایش را پیش میبرد. دومین جریان هم به آقای نورمن وزیرمختار انگلیس اختصاص دارد، که ایشان سیدزیا را به عنوان گزینهٔ نجاتدهنده مدنظر دارد، و سیدزیا هم آمادگی هر کاری که به او بسپارند را دارد. در نهایت این دو جریان موفق شدند کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه را رقم بزنند و نیروهای قزاق به رهبری رضاخان توانستند بدون هیچ مقاومت قابل ذکری تهران را تصرف کنند.
آیرونساید، وقتی اوضاع ایران را دید، مثل خیلیهای دیگر، به این فکر افتاد که اوضاع ایران درست نمیشود مگر اینکه طی یک کودتا یک نظامی پرقدرت بیاید سر کار که بتواند همه چیز را تحت کنترل خودش بگیرد. گفتیم که این طرز تفکر خاص آقای آیرونساید نبود و طی بررسی که کردیم متوجه شدیم که اغلب گروههای سیاسی و تشکلهای مختلف به نوعی فکر کودتا در سرشان بود.
با این رسالت کوهی از مشکلات مرتبط با ناامنی روی دوش دولت جدید سید ضیاء سنگینی میکرد. وقتی که در تهران کودتا شد، کودتا از پشتیبانی جمعی از روشنفکران و تجار و ملاکین برخوردار بود. اما با این حال، در بیشتر نقاط کشور، دولت جدید کودتا هیچ تسلطی روی اعضا نداشت. میرزا کوچکخان و طرفدارانش، به علاوه بلشویکهایی که در آذربایجان بودند، اینان نه تنها هیچ حمایتی از کودتا نکردند، بلکه علیه کودتا مبارزه هم کردند.
در بیشتر نقاط کشور، دولت جدید کودتا هیچ تسلطی روی اعضا نداشت. در دورانی که اقتدار دولت از مرزهای تهران آنطرفتر توانست برود، در خیلی از مناطق کشور که تحت کنترل حاکمهای محلی قرار داشت، هیچ استقبالی از کودتا نشد. مناطق زیاد دیگری هم در ایران بودند که حکومت مرکزی رویشان نفوذی نداشت. خانهای ترکمن در استرآباد، اقبال و سلطنهی ماکویی در شمال غربی آذربایجان، قبیله شاهسوند در اردبیل و دشت مغان، کردها به سرکردگی سردار رشید در قسمتهایی از غرب ایران و راسای ایلات سنجاب و کلهر در کرمانشاه، اینها از اقتدار حکومت مرکزی خارج بودند. مناطق مرکزی ایران هم تحت کنترل خانههای بختیاری و جنوب هم جولانگاه قشقاییها بود. بهرامخان و دوست محمدخان سران ایل بلوچ بر جنوب شرقی ایران حکمرانی میکردند و شیخخزعل هم که دیگر نگهم، شیخخزعل بیرقیب و مقتدر بر خوزستان حکمرانی میکرد.
مشکل اصلی نورمن آیرونساید این بود که لندن را در جریان اتفاقات نداشتند و مخصوصاً نورمن میدانست که اگر چیزی از این جریان به رئیسش آقای کرزن وزیر امور خارجه بریزد، کرزن به هیچ عنوان موافقت نمیکند. کرزن از دست کارهای نورمن بدجور شاکی بود. همین شد که نورمن آیرونساید تا لحظات آخر هیچ اطلاعاتی را از تحولات مربوط به کودتا به لندن مخابره نکرد.
یک انگلیسی که تازه به ایران آمده بود، نقش فردیاش در تحولات منجر به کودتا اتفاقاً خیلی بود؛ کسی که نه به وزارت خارجه در لندن تعلق داشت و نه به سفارت انگلیس در تهران، بلکه به جایی تعلق داشت که تا آن زمان نقشی در سیاست ایران نداشت. ایشان کی بود و چهکاره بود؟ فرمانده جدید قوای نظامی بریتانیا در ایران، سرهنگ ادموند آیرونساید. آیرونساید در اواسط مهرماه سال 1300 لندن را به سمت ایران ترک کرد و اتفاقاً پنج ماه بعد هم ماموریتش را با موفقیت تمام کرد و قبایل انگلستان را بدون تلفات منتقل کرد به عراق که از آنجا بتوانند راحت برگردند و خودش برای همیشه ایران را ترک کرد. منتها در همین مدت کوتاه پنج-شش ماهی که آیرونساید در ایران بود، ایشان سیاست و خطمشی را دنبال کرد که مغایر با سیاستهای کابینه انگلستان بود.
آیرونساید به عنوان فرماندهی نیروهای نظامی بریتانیا در ایران، وظیفه و مأموریت نظامی داشت نه سیاسی. بابت دخالتهایی که در کودتا داشت، شواهد و قرائن مستند و محکم نشان میدهد که یک تصمیم شخصی بوده و نقشههای دیکته شده بریتانیا نبوده و حتی نورمن وزیرمختار انگلیس در ایران تا روزهای آخر از برنامهریزی آیرونساید برای کودتا اطلاعی نداشته.
کودتا اصلاً شبیه به خیلی از کودتاهای دیگر یک برنامهریزی دقیق و پیچیده نبود. اینطوری نبود که کودتا را از لندن طرحی کرده باشند و از لندن آدمهایی را مشخص کرده باشند که این کودتا را در ایران اجرا کنند. چیزی شبیه به کودتای 1332 و نقشه و برنامهای که آمریکاییها برای سقوط دولت مصدق داشتند به هیچ عنوان در کودتای 1299 و نه برای بریتانیا مصداق نداشت. اگر مقامات لندن کودتا را طراحی کرده بودند قطعاً به یقین در موردش باید مکاتبات زیادی صورت میگرفت. در خصوص کودتای 1299 هیچ مکاتبهای نیست چون لندن به هیچ عنوان در جریان نبوده.
حدود 3 سال قبل از کودتا و زمانی که انگلیسیها میخواستند کاری کنند که نفوذشان در ایران پایدار بماند، از جمله اقداماتی که کردند یکی تشکیل گروهی بود به نام گروه آهن در اصفهان. هدفشان این بود که تا میتوانند نفوذ روسیه را در ایران کم کنند و آدمهای خودشان را در دولت و قوای نظامی ایران به کار بگیرند.
در آن اعلامیه هیچ تمجید و تملقی از شاه دیده نمیشد و هیچ صحبتی هم از ادارهٔ امور مملکت تحت هدایت و توجهات اعلیحضرت و الفاظ و عباراتی شبیه به این در آن دیده نمیشد. بلکه برعکس، اعلامیه به شدت منتقد وضع موجود بود. سیدزیا در بخشی از اعلامیهاش گفت که … با اینکه پانزده سال از اعطای مشروطیت میگذرد، معذلک هیچچیز تغییر نکرده است. چند صد نفر اعیان اشراف که زمام مملکت را به ارث در دست دارند، هنوز بعد از گذشت پانزده سال از مشروطه، خون ملت را میمکند. آن نظم و نسق پیشین دیگر برچیده خواهد شد و کشور با سرعت در جهت پیشرفت و ترقی گام برخواهد داشت. مفسدین به دست عدالت سپرده خواهند شد و بدون کوچکترین اغماضی به سزای اعمال خود علیه ملک و ملت خواهند رسید.
شاه ساعت چهار صبح، خبر لو رفتن کودتا را شنیده بود، از آنجا که مصدق طرفداران دوآتیشهای در ارتش داشت که ممکن بود کشور را به آشوب بکشانند، شبانه تصمیم میگیرد تا با همسرش کشور را ترک کند. او اول به بغداد میرود و از آنجا به سمت ایتالیا میرود.
کودتا الزاماً طرح دیکتهشدهای از لندن نبود اما نقش دو چهرهٔ انگلیسیام غیرقابل انکار بود: نورمن وزیرمختار و مهمتر از آن آیرونساید، فرماندهٔ بریتانیا در ایران. آیرونساید وقتی وضعیت ایران را دید، به این جمعبندی رسید که ایران بدون قدرت و حاکمیت یک نظامی مقتدر جمع نمیشود و منافع انگلیس هم اینگونه تأمین نمیشود. پس در ملاقاتهایی که با رضاخان داشت، زمینهٔ شکلگیری کودتا را فراهم کرد. از سمت دیگر نورمن از سیدزیا، سیاستمدار صدمدار جوان، جاهطلب و حامی انگلیس برای کودتا حمایت کرد. این دو جریان در نهایت به هم رسیدند و کودتای سوم اسفند بدون مقاومت جدی شکل گرفت.