دانستنیهای «نئاندرتال»
مهمترین تمایزی که انسان هوشمند را از بقیهی انسانهای قبل از خودش جدا میکرده، و آن چیزی بود به نام انقلاب شناختی. اگر بخواهیم انقلاب شناختی را توضیح بدهیم در مدل سختافزاری، یعنی که چه اتفاقی در مغز رخ داده، کار خیلی سختی است... وقتی میگوییم این انسان دچار انقلاب شناختی بوده یعنی چه یا انقلاب شناختی در او رخ داده یعنی چه. در نئاندرتالها در موردش کمی صحبت کردیم، یعنی که گروههای انسانی بودند که میتوانستند این پرسش را از خودشان بپرسند که من کی هستم، اینجا کجاست؟ و چرا من اینجا هستم. این سه پرسش را تنها موجودی میتواند از خودش بپرسد که مغزش دارای حداقل پیچیدگیهایی باشد که به او اجازه بدهد این پرسشها را مطرح کند. ما میدانیم حیوانات دیگر، یعنی نزدیکترین حیوانی که به ما است شامپانزهها یا بنوبوها، که بالای ۹۸ درصد قرابت ژنتیکی با ما دارند، قادر به پرسیدن این پرسش نیستند. و ما تنها موجود روی کره زمین هستیم که این پرسش را از خودمان انجام میدهیم: من کیام؟ اینجا کجاست؟ و من از کجا آمدهام؟
مغز انسانهای هوشمند کمی کوچکتر شده نسبت به نئاندرتالها و انسانهایی که قبل از آن زندگی میکردند. قسمت پشت سر گرد شده، جایی که در نئاندرتالها کشیده و بیزیبایی بوده است.
فکر میکنم قبلاً در موردش صحبت کردیم ولی به عنوان یادآوری میگویم، دیگر نئاندرتالی نبوده که انسانهای هوشمند با او زاد و ولد بکنند. انسانهای هوشمندی که مقداری ژن نئاندرتال داشتند، با انسانهای هوشمند دیگر زاد و ولد کردند. و همینطور به تدریج میزان نئاندرتال ژنمان کمتر و کمتر شد.
اگر هر کدام از ماها در آینه نگاه کنیم، متوجه میشویم که چه شکلی بودند، خیلی زیاد شبیه ما بودند. ما یک بخشی روی جمجمهمان داریم، روی پیشانیمان که باد کرده است. در نئاندرتالها این بادکردگی وجود نداشته. این بادکردگی قسمت پیشانی ما اتفاقاً به خاطر این است که آن لب پیشپیشانی یا پریفرونتال که ما در جمجمهمان داریم و مسئول ادراکات عالی ما هم هست، آن بخش در انسانهای هوشمند خیلی برجسته و متمایز بوده از انسانهایی که قبلاً زندگی میکردند، قوس روی ابروانشان نسبت به نئاندرتالها و انسانهای راستقامد و انسان دنیسوا کاهش خیلی محسوسی پیدا کرده، گونههایشان، استخوان گونه جایی که زیر حدقه چشم است شکسته بود، فک و دندانها کوچک شده بودند.