دانستنیهای «انقلاب شناختی»
مهمترین تمایزی که انسان هوشمند را از بقیهی انسانهای قبل از خودش جدا میکرده، و آن چیزی بود به نام انقلاب شناختی. اگر بخواهیم انقلاب شناختی را توضیح بدهیم در مدل سختافزاری، یعنی که چه اتفاقی در مغز رخ داده، کار خیلی سختی است... وقتی میگوییم این انسان دچار انقلاب شناختی بوده یعنی چه یا انقلاب شناختی در او رخ داده یعنی چه. در نئاندرتالها در موردش کمی صحبت کردیم، یعنی که گروههای انسانی بودند که میتوانستند این پرسش را از خودشان بپرسند که من کی هستم، اینجا کجاست؟ و چرا من اینجا هستم. این سه پرسش را تنها موجودی میتواند از خودش بپرسد که مغزش دارای حداقل پیچیدگیهایی باشد که به او اجازه بدهد این پرسشها را مطرح کند. ما میدانیم حیوانات دیگر، یعنی نزدیکترین حیوانی که به ما است شامپانزهها یا بنوبوها، که بالای ۹۸ درصد قرابت ژنتیکی با ما دارند، قادر به پرسیدن این پرسش نیستند. و ما تنها موجود روی کره زمین هستیم که این پرسش را از خودمان انجام میدهیم: من کیام؟ اینجا کجاست؟ و من از کجا آمدهام؟
انقلاب شناختی در بین پنجاه تا هفتاد هزار سال پیش بود که منجر به این شد اجداد ما دستههای بزرگتری را سازماندهی کنند، شکار بهتری را انجام دهند، زاد و ولد بیشتری داشته باشند و تعدادشان بزرگتر باشد. اندازهٔ دسته برمیگردد به توانایی برقراری ارتباط. برقراری ارتباط و توانایی برقراری ارتباط برمیگردد به تفکر نمادین، و تفکر نمادین برمیگردد به انقلاب شناختی.
آن چیزی که ما به آن میگوییم انقلاب شناختی، وحدت نظر روی عددش، وجود ندارد بین پنجاه هزار سال تا هفتاد هزار سال پیش، اتفاقی توی مادهی مغزی ما رخ میدهد، از جنس احتمالا برقراری اکثری سیناپسهای جدید بین نواحی مختلف مغزی، و این موجودی که با این اتصال جدید نواحی مغزی متولد شده، مثل یک کامپیوتری بوده که مثلا سیپییواش ارتقا پیدا کرده بوده. چرا؟ به خاطر آن اتصالی که بین آن چند بخش مغزی که قبلا وجود نداشته و ایجاد شده.